سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۳۴ - لولی هندوستانی
نام وی محمد و از شوریدگان بی سر و سامان آن مملکت بود و به شیوهٔمجذوبان و دیوانگان سلوک می‌نمود. وارستگی‌اش از تخلصش معلوم است:
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۶۸ - عقل گو کمتر نظر بر حسن تدبیرم کند
عقل گو کمتر نظر بر حسن تدبیرم کند
امام خمینی : غزلیات
پیر مغان
عهدی که بسته بودم با پیر می فروش
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۷۵ - گر یار مرا میل من خسته بسی نیست
گر یار مرا میل من خسته بسی نیست
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - آن چه گل بود که در شهر زبستان آمد
آن چه گل بود که در شهر زبستان آمد
صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۷۶ - دیدهٔ ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند
دیدهٔ ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند
مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۱۵ - هر که بمیرد شود دشمن او دوستکام
هر کِه بمیرد شود دشمن او دوستکام
خیام : دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]
رباعی ۱۱۸
روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد،
رهی معیری : چند قطعه
پشیمانی
دل تو را دادم چو دیدم روی تو
مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۲۶ - از آن باده ندانم چون فنایم
از آن باده نَدانَم چون فَنایَم
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۸۶ - گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۹۱ - به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
به صبر مشکل عالم تمام بگشاید
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۶۱ - روم چو از سر کویش، نمی رود پایم
روم چو از سر کویش، نمی رود پایم
بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۲ - بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
بته رسید قدح ساقیا شراب رسان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۸۷ - لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٧١ - ملمع
قد اشرقت القلوب بالانوار
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۳۹ - داستان شاهزاده با وزیران
کنیزک گفت: در ساعات ماضی و اوقات سالف و شهور غابر و سنون داثر، پادشاهی بوده است در حدود کابل، مسعود سیرت، محمود سریرت، با منظر رایق و مخبر صادق. سنت او عدل فرمایی و سیرت او مملکت آرایی. مذکور به اخلاق حمیده و موصوف به آثار پسندیده. متحلی به حلیت فتوت و متدرع به لباس مروت و او را در همه عالم، فرزندی بود، خلف سلف و شرف شرف، با جمالی با هر و عرضی طاهر. مسعود الجد و محمود الحظ. نقی الجیب و تقی العرض. مزین به مناقب شاهی و محلی به ماثر پادشاهی. آثار کیاست از ناصیه او لامح و انوار فراست در غره او لایح. پدر از جهت او کریمه خاقان چین را در حباله عقد آورده بود و به کناف زفاف رسانیده و ایام اجتماع و میعاد اتصال به انقضا رسیده و بر آن جمله اتفاق افتاده که شاهزاده به ولایت خاقان چین رود. چون مهلت میعاد به اسیتفا رسید و مواعده مواصلت و مصاهرت به انجاز انجامید، پادشاه اسباب سفر پسر راست کرد و گفت:
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۴۵ - دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - بود روز و شبم تا کی سیاه از دود آه من
بود روز و شبم تا کی سیاه از دود آه من