رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۹۵ - در مدح اتسز
زهی! خطهٔ ملک را شهریار صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۹۳ - دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام
دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام مولوی : رباعیات
رباعی ۳۵۸ - عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست
عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست اوحدالدین کرمانی : الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
شماره ۲۷ - ای خواجه یقین را به گمان می طلبی
ای خواجه یقین را به گمان می طلبی ملکالشعرای بهار : رباعیات
شماره ۶۴ - زان نرگس نیم مست مستم کردی
زان نرگس نیم مست مستم کردی فضولی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۶ - هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و
هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و گفت مهتر میهنه کدامست؟ شیخ اشارت به خواجه حمویه کرد. آن جوان گفت اسلام عرضه کن، خواجه حمویه به شیخ گفت که اسلامش عرضه کن. من گفتم چندین توقف نکنید از بندش بیرون آرید. شیخ مرا گفت اسلامش عرضه کن. من اسلامش عرضه کردم. آن جوان مسلمان شد. پس من اورا گفتم کی این چه حالت است؟ گفت ما دو برادر بودیم از ختن به بازرگانی میشدیم به طبرستان، شبی من بخواب دیدم کی مرا گفتندی برخیز و سوی میهنه رو و بر دست مهین میهنه مسلمان شو. من از خواب بیدار شدم و درین اندیشه میبودم چون ازین سوی آب آمدیم دلم از تجارت و طلب دنیا سرد شد و این حدیث در دل من کار کرد و مسلمانی در دل من شیرین شد و مرا روشن گشت کی آن خواب حقّ بوده است. برادر را گفتم تودانی با مال و من بترک همه بگفتم میآمدم تا پیش شما و مسلمان شدم. شیخ روی بمن کرد و گفت ما را از سر دانشمندی حسبت کردی، غرامت آن اورا قرآن چندانی بیاموز کی نمازش درست باشد. من آن جوان را تا سورۀ والضُّحی درآموختم و چون خواجه حمویه بخانه شد هرچ پوشیده داشت جمله پیش شیخ فرستاد و گفت تطهیر آن جوان کنید. شیخ حسن را گفت تا آن را بفروخت و درویشان را دعوت کردند و آن جوان را تطهیر دادند و از جملۀ نیک مردان شد. عطار نیشابوری : باب پنجاهم: در ختم كتاب
شماره ۳۰ - تا روی چو آفتاب دلدار بتافت
تا روی چو آفتاب دلدار بتافت شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۲ - در روی پری رخان چو در مینگرم
در روی پری رخان چو در مینگرم عطار نیشابوری : قصاید
قصیده ۵ - اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد
اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۵۸ - زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند
زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیا
قدم نه بر سر هستی که هست این پایه ادنی بلند اقبال : قطعات
شمارهٔ ۴۴ - قطعه
نبود درهمه رویزمین چو کشورفارس سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۵ - ماه شب گمرهان عارض زیبای تست
ماه شب گمرهان عارض زیبای تست جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۳۶ - باطنم را روشنی از عشق بی اندازه شد
باطنم را روشنی از عشق بی اندازه شد کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۸۴ - ایضاً له
ای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستم حافظ : غزلیات
غزل ۱۵۳ - سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۷۰ - تا در سرِ زلفت خم و تاب افکندی
تا در سرِ زلفت خم و تاب افکندی انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۷ - با دل گفتم گرد بلا میگردی
با دل گفتم گرد بلا میگردی فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۹۳ - من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی
من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی
شمارهٔ ۹۵ - در مدح اتسز
زهی! خطهٔ ملک را شهریار صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۹۳ - دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام
دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام مولوی : رباعیات
رباعی ۳۵۸ - عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست
عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست اوحدالدین کرمانی : الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
شماره ۲۷ - ای خواجه یقین را به گمان می طلبی
ای خواجه یقین را به گمان می طلبی ملکالشعرای بهار : رباعیات
شماره ۶۴ - زان نرگس نیم مست مستم کردی
زان نرگس نیم مست مستم کردی فضولی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۶ - هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و
هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و گفت مهتر میهنه کدامست؟ شیخ اشارت به خواجه حمویه کرد. آن جوان گفت اسلام عرضه کن، خواجه حمویه به شیخ گفت که اسلامش عرضه کن. من گفتم چندین توقف نکنید از بندش بیرون آرید. شیخ مرا گفت اسلامش عرضه کن. من اسلامش عرضه کردم. آن جوان مسلمان شد. پس من اورا گفتم کی این چه حالت است؟ گفت ما دو برادر بودیم از ختن به بازرگانی میشدیم به طبرستان، شبی من بخواب دیدم کی مرا گفتندی برخیز و سوی میهنه رو و بر دست مهین میهنه مسلمان شو. من از خواب بیدار شدم و درین اندیشه میبودم چون ازین سوی آب آمدیم دلم از تجارت و طلب دنیا سرد شد و این حدیث در دل من کار کرد و مسلمانی در دل من شیرین شد و مرا روشن گشت کی آن خواب حقّ بوده است. برادر را گفتم تودانی با مال و من بترک همه بگفتم میآمدم تا پیش شما و مسلمان شدم. شیخ روی بمن کرد و گفت ما را از سر دانشمندی حسبت کردی، غرامت آن اورا قرآن چندانی بیاموز کی نمازش درست باشد. من آن جوان را تا سورۀ والضُّحی درآموختم و چون خواجه حمویه بخانه شد هرچ پوشیده داشت جمله پیش شیخ فرستاد و گفت تطهیر آن جوان کنید. شیخ حسن را گفت تا آن را بفروخت و درویشان را دعوت کردند و آن جوان را تطهیر دادند و از جملۀ نیک مردان شد. عطار نیشابوری : باب پنجاهم: در ختم كتاب
شماره ۳۰ - تا روی چو آفتاب دلدار بتافت
تا روی چو آفتاب دلدار بتافت شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۲ - در روی پری رخان چو در مینگرم
در روی پری رخان چو در مینگرم عطار نیشابوری : قصاید
قصیده ۵ - اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد
اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۵۸ - زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند
زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیا
قدم نه بر سر هستی که هست این پایه ادنی بلند اقبال : قطعات
شمارهٔ ۴۴ - قطعه
نبود درهمه رویزمین چو کشورفارس سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۵ - ماه شب گمرهان عارض زیبای تست
ماه شب گمرهان عارض زیبای تست جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۳۶ - باطنم را روشنی از عشق بی اندازه شد
باطنم را روشنی از عشق بی اندازه شد کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۸۴ - ایضاً له
ای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستم حافظ : غزلیات
غزل ۱۵۳ - سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۷۰ - تا در سرِ زلفت خم و تاب افکندی
تا در سرِ زلفت خم و تاب افکندی انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۷ - با دل گفتم گرد بلا میگردی
با دل گفتم گرد بلا میگردی فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۹۳ - من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی
من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی