صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۱۴ - قطعه
راستی آنچه تصور رود از بهر بشر
نهج البلاغه : حکمت ها
فریبندگی ظاهر روزگار
وَ قَالَ عليه‌السلام مَا قَالَ اَلنَّاسُ لِشَيْءٍ طُوبَى لَهُ إِلاَّ وَ قَدْ خَبَأَ لَهُ اَلدَّهْرُ يَوْمَ سَوْءٍ
مولوی : غزلیات
غزل ۱۳۴۸ - امروز روز شادی و امسال سال گل
امروزْ روزِ شادی و امسالْ سالِ گُل
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۶۷۶ - عالم از جود او بود موجود
عالم از جود او بود موجود
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۵۲ - فقر می گفت که: من خسرو جاویدانم
فقر می گفت که: من خسرو جاویدانم
عطار نیشابوری : بخش چهلم
الحكایة و التمثیل
آن گدائی چون برست از نان و آب
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۴۴ - چشمی که با غبار درت آشنا شود
چشمی که با غبار درت آشنا شود
جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۲ - حیف است اگر ز دخت رز جویی کام
حیف است اگر ز دخت رز جویی کام
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۳۰۸ - تو آن شهی که زافلاکیان ستانی باج
تو آن شهی که زافلاکیان ستانی باج
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۵۲ - پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار
پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۲۰ - از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۸۰ - قد چو خم گردید، روشن شد که وقت مردن است
قد چو خم گردید، روشن شد که وقت مردن است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۱۴ - از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار
از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۶۱ - همه نازی نیاز می بینی
همه نازی نیاز می بینی
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۶ - من کجا، آرزوی وصل دلارام کجا
من کجا، آرزوی وصل دلارام کجا
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۸۵ - لعل شکربار یار من نمکین است
لعل شکربار یار من نمکین است
رشیدالدین میبدی : ۵۳- سورة النجم‏
النوبة الثانیة
این سورة هزار و چهارصد و پنج حرف است سیصد و هشت کلمه و شست و دو آیت، جمله بمکه فرود آمد مگر یک آیت: الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ این یک آیت بقول ابن عباس بمدینه فرود آمد. و درین سورة دو آیت منسوخ است یکى: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِکْرِنا معنى اعراض منسوخ است بآیت سیف.
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۶۴ - نامت پس ازین یارا به اسم دارم
نامت پس ازین یارا به اسم دارم
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۶۶ - کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
کرده ام بالین آسایش ز دست خویشتن
سنایی غزنوی : طریق التحقیق
فاستقم کما اُ‌مرت‌، و من تاب معک
راستی شغل نیک بختانست