عبید زاکانی : مقطعات
شمارهٔ ۲ - در عبرت از عاقبت کار شاه شیخ ابواسحاق
سلطان تاج بخش جهاندار امیر شیخ
عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید
میرسد نوروز عید و میدهد بوی بهار
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۷۶ - ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
ای که از خوبان مراد ما تویی، مقصود هم
عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحاق گوید
جهان خوشست و چمن خرمست و بلبل شاد
عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق
خدای تا خم این برکشیده ایوان کرد
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۶۱ - جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
اندر پند دادن شاه موبد ویس را و سرزنش کردن
چو با رامین سخنها گفت به گوی
عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - ایضا در مدح همو گوید
دمید باد دلاویز و بوی جان آورد
سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۳۱ - وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی‌ کردند
وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی‌ کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همی‌زدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد.
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۵۷ - دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح جلال‌الدین شاه شجاع مظفری
آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۵۰ - چو دانستم که گردنده‌ست عالم
چو دانستم که گردنده‌ست عالم
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۵۱ - چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۹ - یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم!
یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
سرود خارکن
بصحرا، سرود اینچنین خارکن
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۶ - چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۸۷ - ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده‌ایم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۸۴ - همچو آتش‌ هرکه را دود طلب در سر بود
همچو آتش‌ هرکه را دود طلب در سر بود
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۰۵ - از مردم صدرنگ سیه پوشی به
از مردم صدرنگ سیه پوشی به
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۲ - بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم