ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۱۶۰ - لراقمها ایضا شهر رجب ۱۳۲۳
ملک ایران در دو عهد از دست افغان شد خراب
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۰۷ - کسی که دیده بود آن نگار را رقاص
کسی که دیده بود آن نگار را رقاص
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۴۰ - چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۳۵ - کنایت ها به آب خضر گفته
کنایت ها به آب خضر گفته
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۱ - ای دزد ز کوی اهل توحید
ای دزد ز کوی اهل توحید
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۸۶۰ - بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای
بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۴۶ - یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند
یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند
سید حسن غزنوی : قصاید
شمارهٔ ۳۷ - ایضا در مدح بهرام شاه است
یارب جهان بکامه بهرام شاه دار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۲۰ - هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
عطار نیشابوری : دفتر دوم
در حکایت مجنون و اسرار او فرماید
یکی پرسید از مجنون یکی روز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۶ - چون من به خودی نیامدم روز نخست
چون من به خودی نیامدم روز نخست
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۱۰ - جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد
جان، بی جمال جانان میل جنان ندارد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۲۷ - پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است
پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۴ - بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۷۷۸ - همه در بحر بیکران غرقند
همه در بحر بیکران غرقند
اوحدالدین کرمانی : رباعیات الحاقی
شماره ۴۹ - آن شاه که او ملک تواند بخشید
آن شاه که او ملک تواند بخشید
اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۱۱ - گردون بلند قدر، همتای تو نیست
گردون بلند قدر، همتای تو نیست
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۱۳ - زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد
زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد
مولوی : فیه ما فیه
فصل شصت و هشتم - میان بنده و حق حجاب همين دوست و باقی حجب ازین دو ظاهر میشود
میان بنده و حق حجاب همين دوست و باقی حجب ازین دو ظاهر میشود و آن صحّت است و مال آنکس که تن درستست میگوید خدا کو من نمیدانم و نمیبینم همين که رنجش پیدا میشود آغاز میکند که یااللّه یااللّه و بحق همراز و همسخن میگردد پس دیدی که صحّت حجاب او بود، و حقّ زیر آن درد پنهان بود، و چندانک آدمی را مال و نوا هست اسبب مرادات مهیاّ میکند و شب و روز بآن مشغولست همين که بینواییش رو نمود نفس ضعیف گشت و گرد حق گردد: مستیّ و تهی دستیت آورد بمن من بندهٔ مستی و تهی دستی تو حقّ تعالی فرعون را چهارصد سال عمر و ملک و پادشاهی و کامروایی داد جمله حجاب بود که او را از حضرت حقّ دور میداشت یک روزش بی مرادی و درد سر نداد تا نبادا که حقّ را یادآرد گفت تو بمراد خود مشغول میباش و ما را یاد مکن شبت خوش باد. از ملکت سير شد سلیمان وایّوب نگشت از بلاسير
صفای اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی
بکوی دوست نه جانیست راهبر نه تنی