شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۷۶۳ - او را به خود نبینی او را به او توان دید
او را به خود نبینی او را به او توان دید
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۲ - دی بر سر ره چو دلستانم می رفت
دی بر سر ره چو دلستانم می رفت
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۳۷ - به هوس چون پر طاووس چمنها دارم
به هوس چون پر طاووس چمنها دارم
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۵۹ - ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده
ز حیرت تو، کسی گردش از کباب ندیده
الهامی کرمانشاهی : گزیدهٔ منظومهٔ «حسن منظر»
شمارهٔ ۳ - در منقبت گوید
ویژه ملک ممالک عشق
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
گهی افتم گهی مستانه خیزم
گهی افتم گهی مستانه خیزم
مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۳۱ - وصف بهار و مدح آن شهریار
مقدمه چو درآمد ز لشگر نیسان
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است
ز من شکایت آن جورپیشه برعکس است
انوری : رباعیات
رباعی ۱۱۴ - عاقل چو به حاصل جهان درنگرد
عاقل چو به حاصل جهان درنگرد
میرزا قلی میلی مشهدی : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - در مدح بهروز محمّد
ای قافله‌سالار، غمت راه عدم را
غبار همدانی : غزلیات
شماره ۵۵ - در بند هرچه در دو جهان هست نیستم
در بند هرچه در دو جهان هست نیستم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۵۹ - ای بوم در این بوم مؤسس شده ای
ای بوم در این بوم مؤسس شده ای
اهلی شیرازی : شمع و پروانه
بخش ۴۰ - یافتن نور پروانه را بحالت زار و حال شمع را در عشق با او گفتن
چو نور از جستجو یک لحظه ننشست
رشیدالدین میبدی : ۵۳- سورة النجم‏
النوبة الاولى
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۶۶۵ - این سعادت بین که ما را رو نمود
این سعادت بین که ما را رو نمود
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شماره ۱۲ - سوزنیم مرد باندام . . . ر
سوزنیم مرد باندام . . . ر
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - زلف و رخ خود به هم برابر کردی
زلف و رخ خود به هم برابر کردی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٢٨ - گر بمنت بر کفت لعلی نهد فیروز شاه
گر بمنت بر کفت لعلی نهد فیروز شاه
ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۲۲ - فرو گرفتن حاجب علی
چون لشکر بهرات رسید، سلطان مسعود برنشست و بصحرا آمد با شوکتی و عدّتی‌ و زینتی سخت بزرگ، و فوج فوج لشکر پیش آمدند و از دل‌ خدمت کردند که او را سخت دوست داشتند، و راست بدان مانست که امروز بهشت و جنّات عدن‌ یافته‌اند. و امیر همگان را بزبان بنواخت از اندازه گذشته. و کارها همه بر غازی حاجب میرفت‌ که سپاه سالار بود و علی دایه‌ نیز سخن میگفت و حرمتی داشت بحکم آنکه از غزنین غلامان را بگردانیده بود و بنشابور رفته، ولکن سخن او را محلّ سخن غازی نبود و خشمش میآمد و در حال‌ سود نمی‌داشت. استاد ابو- نصر را سخت تمام بنواخت ولکن بدان مانست که گفتی محمودیان گناهی سخت بزرگ کرده‌اند و بیگانگان‌اند در میان مسعودیان‌ . و هر روزی بو نصر بخدمت میرفت و سوی دیوان رسالت‌ نمی‌نگریست. و طاهر دبیر می‌نشست بدیوان رسالت با بادی‌ و عظمتی سخت تمام.
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۳۱ - گل فیض از ریاض حسن زاهد چیدنی دارد
گل فیض از ریاض حسن زاهد چیدنی دارد