سنایی غزنوی : الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب
کتاب کتبه الی بغداد مع نسخة تصنیفه انفذه عند الامام الاجل الاوحد برهان‌الدّین ابی‌الحسن علی‌بن ناصر الغزنوی یعرف به بریان‌گر
ای تو بر دین مصطفی سالار
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۰۰ - گر آیینه‌ات در مقابل نماند
گر آیینه‌ات در مقابل نماند
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۳۰ - چشمکان پیش من پر آب مکن
چشمکان پیش من پر آب مکن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۹ - چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۵ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ. الآیة... مفسّران گفتند: سبب نزول این آیت آن بود که مصطفى (ص) آن روز که بغزاء احد بیرون شد چون بمقام رسید بشعبى از شعبهاى احد فرو آمد، و پنجاه مرد تیرانداز از لشکر خود برگزید، و عبد اللَّه بن جبیر انصارى برادر خوات جبیر بر سر ایشان امیر کرد، و ایشان را بپایان کوه بر گذرگاه دشمن بداشت، و گفت: اگر بینید که ما را نصرت است یا هزیمت، هر چون که باشد، شما از اینجا مروید و برمگردید مبادا که برگردید و آن گه دشمن از پس در آید و ما را دریابد. پس لشکر قریش در رسید. خالد بن ولید بر میمنه ایشان، و عکرمة بن ابى جهل بر میسره ایشان و زنان قریش نیز با ایشان بیرون آمده، دف میزدند و شعر میگفتند، چنان که عادت ایشان بود. مصطفى (ص) و یاران حمله بردند، و کافران را هزیمت کردند، و قومى را بکشتند. از ایشان یکى ابى بن خلف جمحى بود، وقتى رسول خدا (ص) را گفته بود مرا مادیانى است وى را علف میدهم و نیکو میدارم تا بر پشت آن ترا کشم. رسول خدا جواب داد که من ترا کشم انشاء اللَّه. پس روز احد، ابى بن خلف نزدیک رسول (ص) درآمد و قصد وى میکرد، رسول خدا (ص) بگذاشت تا نزدیک درآمد، حربه‏اى ستد از حارث بن الصمة و بر گردن وى زد از اسب بیفتاد. چنان که گاو بانگ میکرد و میگفت: «قتلنى محمد.»
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۸۹ - امشب که داغ بر دل افگار سوختم
امشب که داغ بر دل افگار سوختم
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۸۱ - جان جز پیش خود چمانه منه
جان جز پیش خود چمانه منه
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۴۱
در فصول پیشین نوشته‌ام که عشق را توجه بجهتی نیست فَاَیْنَما تُولَوُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه اکنون میگویم حدیث اِنَّ اللّهُ جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمال برخوان و بیقین بدان که عاشق آن جمال می‌باید بود یا عاشق محبوبش و این رمزی قوی است در دانستن عشق. قصه دراز مکن تو هممحبّیو هم محبوب زیرا که جمال بطبع محبوبست بدین نسبت محبی و چون سر خَلَقَ اللّهُ ادَمَ عَلی صوُرَتِهِ در تو پدید شده است بدین نسبت محبوبی، پس روا بود که عاشق در خود نگرد معشوق را بیند دوست گیرد و درین مقام تعدد برخیزد عاشق و معشوق و عشق یکی باشد:
نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۴۷ - انجامش روزگار سقراط
درآرای مغنی سرم را ز خواب
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۶۶ - گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد
گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۸۳۷ - آن که از چشم تو افکند مرا بی‌تقصیر
آن که از چشم تو افکند مرا بی‌تقصیر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۵۲ - نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر
نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۲۱ - معنی اسم اعظم از ما جو
معنی اسم اعظم از ما جو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۵۷ - ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود
ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۲۵ - درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۹۸ - ملال در دل آزاده جا نمی گیرد
ملال در دل آزاده جا نمی گیرد
عطار نیشابوری : هیلاج نامه
در عین العیان توحید گوید
تو ای شیخ کبیر و قطب عالم
جامی : سلامان و ابسال
بخش ۵۷ - حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلام
یوسف کنعان چو در زندان نشست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۲۸ - بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۵۹ - بنشست به ناز سرو در دامن باغ
بنشست به ناز سرو در دامن باغ