خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از غم و اندوه عمیق، ناامیدی و احساس تنهایی سخن میگوید. شاعر از ناتوانی در رهایی از غم، بیقراری دل، و فراموش شدن توسط دوستان مینالد. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند ریاضت و وصل دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، بیان احساسات سنگین مانند ناامیدی و اندوه ممکن است برای خوانندگان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۶۶ - گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد
گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد
کی تواند کوه را از جای خود سیلاب برد
از غمت ای گوهر نایاب در بحر وجود
سر فرو هر کس به جیب خویش چون گرداب برد
باده عشرت نمی نوشد ز جام آفتاب
هر که از پیمانه دل لذت خوناب برد
می توان برد از ریاضت در حریم وصل راه
رشته در آغوش گوهر ره زپیچ و تاب برد
بی تو در گلشن فغانم بسکه با غم آشناست
شبنم بیدار را در بستر گل خواب برد
دشمنان را دل مگر سوزد بحال من طبیب
روزگار آخر مرا از خاطر احباب برد
کی تواند کوه را از جای خود سیلاب برد
از غمت ای گوهر نایاب در بحر وجود
سر فرو هر کس به جیب خویش چون گرداب برد
باده عشرت نمی نوشد ز جام آفتاب
هر که از پیمانه دل لذت خوناب برد
می توان برد از ریاضت در حریم وصل راه
رشته در آغوش گوهر ره زپیچ و تاب برد
بی تو در گلشن فغانم بسکه با غم آشناست
شبنم بیدار را در بستر گل خواب برد
دشمنان را دل مگر سوزد بحال من طبیب
روزگار آخر مرا از خاطر احباب برد
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵ - ترسم که چو جانم زتن زار برآید
گوهر بعدی:شماره ۶۷ - گفتی که با دلت غم هجران چه می کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.