رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ اعْبُدُوا اللَّهَ خداى را پرستید، وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً و انباز مگیرید با وى هیچ چیز، وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و با پدر و مادر نیکویى کنید، وَ بِذِی الْقُرْبى و با خویشاوندان، وَ الْیَتامى و با یتیمان، وَ الْمَساکِینِ و با درویشان، وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى و با همسایه خویشاوند، وَ الْجارِ الْجُنُبِ و با همسایه بیگانه، وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ و با همراه در سفر، وَ ابْنِ السَّبِیلِ و با راه گذرى، وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ و با بردگان شما، إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ خداى دوست ندارد، مَنْ کانَ مُخْتالًا فَخُوراً (۳۶) هر کشنده نازنده خود ستاینده. حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۵ - الا ای طوطی گویای اسرار
الا ای طوطی گویای اسرار مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۹ - هان ای دل تشنه جوی را جویان باش
هان ای دل تشنه جوی را جویان باش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۶۶ - آمد آن شادی جان بر ما دی
آمد آن شادی جان بر ما دی غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۸۹ - مقام دیگر در توکل
بدان که هر که یک ساله کفایت خویش بنهاد از توکل بیفتاد که اسباب خفی سپرد و اعتقاد بر اسباب ظاهر کرد که هر سالی مکرر شود، اما آن که به ضرورت وقت قناعت کرد. از طعام چندان که سیر شود و از جامه چندان که پوشیده ماند، وی به توکل وفا کرد. اما اگر ادخار کند قدر چهل روز را رواست، خواص می گوید که توکل بدین باطل نشود مگر که زیادت شود. و سهل تستری می گوید ادخار توکل را باطل کند. ابوطالب مکی می گوید که اگر چهل زیادت شود توکل باطل نشود، چون اعتماد بر ادخار نکند و حسین مغازلی از مریدان بشر بود. گفت، «یک روز مردی کهل در پیش بشر آمد. بشر یک کف سیم به من داد و گفت بدین طعام خر هر چه خوشتر و نیکوتر». و هرگز این سخن از وی نشینده بودم. برفتم و طعام بیاوردم تا وی بخورد. و هرگز ندیده بودم که با کسی چیزی خورده بود. چون بخورد بسیاری طعام بماند. آن مرد کهل همه فراهم گرفت و برداشت و ببرد. و مرا عجب آمد که بی دستوری چنین کرد. بشر گفت: تو را عجب آمد؟ گفتم: آری؟ گفت: این فتح موصلی بود، امروز از موصل به زیارت ما آمده است. طعام برگرفت تا ما را بیاموزد که چون توکل درست شد ادخار زیان ندارد». سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۳ - آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۶۱ - می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو رضیالدین آرتیمانی : غزلیات
غزل ۱۴ - عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
عشقی بتازه باز گریبان گرفته است وحشی بافقی : مثنویات
در هجو کیدی
هله کیدی غلام ناقابل رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - نیز در مدح اتسز گوید
مظفرا، ملکا، روزگار چاکر تست سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۰۸ - چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۲ - روز و شب چون غافلی از روز و شب
روز و شب چون غافلی از روز و شب صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۷۶ - ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۶۵ - مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل
مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۷۹ - اتی الربیع قیل الهموم بالنغماتی
اتی الربیع قیل الهموم بالنغماتی صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۰ - شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست رشیدالدین میبدی : ۱۰- سورة یونس - مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ اى یحملکم على السّیر و یجعلکم قادرین على قطع المسافات فِی الْبَرِّ بالازجل و الدّواب وَ الْبَحْرِ بالسّفن الجاریة فى البحار. البرّ: الارض الواسعة. و البحر: مستقرّ الماء. قرائت عبد اللَّه شامى ینشرکم بفتح یا و بنون و شین، من نشر ینشر هم چنان که جایى دیگر گفت وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ باین قرائت معنى آنست که: شما را مىپراکند و میخیزاند و میرواند در دشت و در دریا. و فیه حجة على القدریة فى خلق الافعال لانّ السیر فعل متصرف فى الخیر و الشر لا محالة و اللَّه یسیّر کل سائر کما ترى، آن گه شرح فرادریا داد: حَتَّى إِذا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ فلک هم واحد است و هم جمع بواحد مذکر است چنان که گفت: فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ و بجمع مؤنث است چنان که گفت: وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ اى جرت السفن بمن رکبها فى البحر. مخاطبه با خبر گشت و عرب چنین کنند، و در قرآن از این باب هست. و قال الشّاعر: وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۵۹ - خوش صید غافلی به سر تیر آمدست
خوش صید غافلی به سر تیر آمدست مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۳۱ - میدوید از هر طرف در جست و جو
میدَوید از هر طَرَف در جُست و جو حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۷۰ - عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهید
عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهید
۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ اعْبُدُوا اللَّهَ خداى را پرستید، وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً و انباز مگیرید با وى هیچ چیز، وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و با پدر و مادر نیکویى کنید، وَ بِذِی الْقُرْبى و با خویشاوندان، وَ الْیَتامى و با یتیمان، وَ الْمَساکِینِ و با درویشان، وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى و با همسایه خویشاوند، وَ الْجارِ الْجُنُبِ و با همسایه بیگانه، وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ و با همراه در سفر، وَ ابْنِ السَّبِیلِ و با راه گذرى، وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ و با بردگان شما، إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ خداى دوست ندارد، مَنْ کانَ مُخْتالًا فَخُوراً (۳۶) هر کشنده نازنده خود ستاینده. حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۵ - الا ای طوطی گویای اسرار
الا ای طوطی گویای اسرار مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۹ - هان ای دل تشنه جوی را جویان باش
هان ای دل تشنه جوی را جویان باش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۶۶ - آمد آن شادی جان بر ما دی
آمد آن شادی جان بر ما دی غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۸۹ - مقام دیگر در توکل
بدان که هر که یک ساله کفایت خویش بنهاد از توکل بیفتاد که اسباب خفی سپرد و اعتقاد بر اسباب ظاهر کرد که هر سالی مکرر شود، اما آن که به ضرورت وقت قناعت کرد. از طعام چندان که سیر شود و از جامه چندان که پوشیده ماند، وی به توکل وفا کرد. اما اگر ادخار کند قدر چهل روز را رواست، خواص می گوید که توکل بدین باطل نشود مگر که زیادت شود. و سهل تستری می گوید ادخار توکل را باطل کند. ابوطالب مکی می گوید که اگر چهل زیادت شود توکل باطل نشود، چون اعتماد بر ادخار نکند و حسین مغازلی از مریدان بشر بود. گفت، «یک روز مردی کهل در پیش بشر آمد. بشر یک کف سیم به من داد و گفت بدین طعام خر هر چه خوشتر و نیکوتر». و هرگز این سخن از وی نشینده بودم. برفتم و طعام بیاوردم تا وی بخورد. و هرگز ندیده بودم که با کسی چیزی خورده بود. چون بخورد بسیاری طعام بماند. آن مرد کهل همه فراهم گرفت و برداشت و ببرد. و مرا عجب آمد که بی دستوری چنین کرد. بشر گفت: تو را عجب آمد؟ گفتم: آری؟ گفت: این فتح موصلی بود، امروز از موصل به زیارت ما آمده است. طعام برگرفت تا ما را بیاموزد که چون توکل درست شد ادخار زیان ندارد». سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۳ - آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۶۱ - می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو رضیالدین آرتیمانی : غزلیات
غزل ۱۴ - عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
عشقی بتازه باز گریبان گرفته است وحشی بافقی : مثنویات
در هجو کیدی
هله کیدی غلام ناقابل رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - نیز در مدح اتسز گوید
مظفرا، ملکا، روزگار چاکر تست سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۰۸ - چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۲ - روز و شب چون غافلی از روز و شب
روز و شب چون غافلی از روز و شب صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۷۶ - ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان
ز رفتگان ره دشوار مرگ شد آسان اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۶۵ - مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل
مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۷۹ - اتی الربیع قیل الهموم بالنغماتی
اتی الربیع قیل الهموم بالنغماتی صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۰ - شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست رشیدالدین میبدی : ۱۰- سورة یونس - مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُکُمْ اى یحملکم على السّیر و یجعلکم قادرین على قطع المسافات فِی الْبَرِّ بالازجل و الدّواب وَ الْبَحْرِ بالسّفن الجاریة فى البحار. البرّ: الارض الواسعة. و البحر: مستقرّ الماء. قرائت عبد اللَّه شامى ینشرکم بفتح یا و بنون و شین، من نشر ینشر هم چنان که جایى دیگر گفت وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ باین قرائت معنى آنست که: شما را مىپراکند و میخیزاند و میرواند در دشت و در دریا. و فیه حجة على القدریة فى خلق الافعال لانّ السیر فعل متصرف فى الخیر و الشر لا محالة و اللَّه یسیّر کل سائر کما ترى، آن گه شرح فرادریا داد: حَتَّى إِذا کُنْتُمْ فِی الْفُلْکِ فلک هم واحد است و هم جمع بواحد مذکر است چنان که گفت: فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ و بجمع مؤنث است چنان که گفت: وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ اى جرت السفن بمن رکبها فى البحر. مخاطبه با خبر گشت و عرب چنین کنند، و در قرآن از این باب هست. و قال الشّاعر: وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۵۹ - خوش صید غافلی به سر تیر آمدست
خوش صید غافلی به سر تیر آمدست مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۳۱ - میدوید از هر طرف در جست و جو
میدَوید از هر طَرَف در جُست و جو حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۷۰ - عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهید
عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهید