خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از ناامیدی، عشق نافرجام، و تسلیم در برابر سرنوشت سخن میگوید. شاعر از بیوفایی دنیا و مردم آن شکایت دارد و به عشق بیپاسخ خود اشاره میکند. در نهایت، به دنبال تسلی در می و شعر است و از حافظ به عنوان مراد خود یاد میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، ناامیدی و تسلیم در برابر سرنوشت، و اشاره به مصرف می (که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد) از دلایل این ردهبندی هستند.
شماره ۵۷۸ - ز بس این تن پرستان کرده خم گردن به آسانی
ز بس این تن پرستان کرده خم گردن به آسانی
ز جا برخاستن گردیده مشکل از گران جانی ۱
مبر امید خود را نزد ابنای زمان ای دل
که موج بحر نومیدی است ز ایشان چین پیشانی ۲
به هر تار سر زلف تو بستم دل ندانستم
که آخر نیست یک مو حاصل از این جز پریشانی ۳
ز فرمان تو بیرون می رود در آستین دستت
مکش منت ز دوش خویش و تن در ده به فرمانی ۴
دل سنگین او از گریهٔ من نرم خواهد شد
که از آه تر من سبز شد یاقوت رمانی ۵
«بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت»
شبی با این قضا بزم چنین من در غزلخوانی ۶
سعیدا سال ها جان کند تا امشب به کام دل
مرید حافظ شیراز شد از خویش پنهانی ۷
ز جا برخاستن گردیده مشکل از گران جانی ۱
مبر امید خود را نزد ابنای زمان ای دل
که موج بحر نومیدی است ز ایشان چین پیشانی ۲
به هر تار سر زلف تو بستم دل ندانستم
که آخر نیست یک مو حاصل از این جز پریشانی ۳
ز فرمان تو بیرون می رود در آستین دستت
مکش منت ز دوش خویش و تن در ده به فرمانی ۴
دل سنگین او از گریهٔ من نرم خواهد شد
که از آه تر من سبز شد یاقوت رمانی ۵
«بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت»
شبی با این قضا بزم چنین من در غزلخوانی ۶
سعیدا سال ها جان کند تا امشب به کام دل
مرید حافظ شیراز شد از خویش پنهانی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷۷ - گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانی
گوهر بعدی:شماره ۵۷۹ - میزان عدالت بودی دی زلف سمن سایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.