کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۴۰ - کوهسار خشینه را به بهار
کوهسار خشینه را به بهار
کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۳۲ - عمر چگونه جهد از دست خلق
عمر چگونه جهد از دست خلق
مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۴۲ - چنان مستم چنان مستم من این دم
چُنان مَستم چُنان مَستم من این دَم
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۹۸ - دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست
دلبرا عشق تو اندر دل وجان داشتنیست
کسایی مروزی : ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت
شماره ۷ - یکی جامه وین بادروزه ز قوت
یکی جامه وین بادروزه ز قوت
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۱۹ - نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ
نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ
سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۱۹ - بزرگی را پرسیدم در معنی این حدیث که اَعدی عدوِّک نَفسُک الَّتی بینَ جَنبَیکَ
بزرگی را پرسیدم در معنی این حدیث که اَعدی عدوِّک نَفسُک الَّتی بینَ جَنبَیکَ.
امامی هروی : رباعیات
شماره ۵ - تا حاصل دردم سبب درمان گشت
تا حاصل دردم سبب درمان گشت
سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۱ - یکی را از وزرا پسری کودن بود
یکی را از وزرا پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی می‌کن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمی‌باشد و مرا دیوانه کرد.
سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت ۴ - روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوه‌ای سست مانده.
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت ۱۴ - ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند
ناخوش‌آوازی به بانگِ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهرِ خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
سعدی : غزلیات
غزل ۲۰ - دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
سعدی : باب سوم در فضیلت قناعت
حکایت ۲۸ - درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته
درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشمِ همّتِ او شوکت و هیبت نمانده.
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٨٢ - ایدل ز پی جهان چه پوئی
ایدل ز پی جهان چه پوئی
بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۵۷ - مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۴۸ - حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است
حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۶۴ - به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
سعدی : باب دوم در اخلاق درویشان
حکایت ۲۸ - یکی را از ملوک مدّتِ عمر سپری شد؛ قایم‌مقامی نداشت
یکی را از ملوک مدّتِ عمر سپری شد؛ قایم‌مقامی نداشت؛ وصیّت کرد که بامدادان نخستین کسی که از در شهر اندر آید، تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویضِ مملکت بدو کنند.
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۵۸ - رنگ اطوار ادب‌سنجان به قانون ریختند
رنگ اطوار ادب‌سنجان به قانون ریختند
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۳۳ - شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را
شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را