هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۶۱ - جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
اندر پند دادن شاه موبد ویس را و سرزنش کردن
چو با رامین سخنها گفت به گوی عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - ایضا در مدح همو گوید
دمید باد دلاویز و بوی جان آورد سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۳۱ - وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی کردند
وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همیزدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد. هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۵۷ - دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
دل را ز چاک سینه توانم برون کنم عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح جلالالدین شاه شجاع مظفری
آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۵۰ - چو دانستم که گردندهست عالم
چو دانستم که گردندهست عالم هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۵۱ - چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۸۹ - مختوم و موشّح به مدح کننده ی در خیبر ارواح العالمین له الفدا
بوی جان آید زتار موی تو عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۹۳ - خدایا تو ما را صفائی بده
خدایا تو ما را صفائی بده هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۹ - یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم!
یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم! عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۹۰ - دلا باز آشفته کاری مکن
دلا باز آشفته کاری مکن پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
سرود خارکن
بصحرا، سرود اینچنین خارکن هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۶ - چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۸۷ - ما گدایان بعد از این از کار و بار آسودهایم
ما گدایان بعد از این از کار و بار آسودهایم هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۳ - پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۸۴ - همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۸۶ - ما که رندان کیسه پردازیم
ما که رندان کیسه پردازیم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۰۵ - از مردم صدرنگ سیه پوشی به
از مردم صدرنگ سیه پوشی به خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۹۹ - چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
غزل ۲۶۱ - جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
اندر پند دادن شاه موبد ویس را و سرزنش کردن
چو با رامین سخنها گفت به گوی عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - ایضا در مدح همو گوید
دمید باد دلاویز و بوی جان آورد سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۳۱ - وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی کردند
وزرایِ نوشیروان در مهمّی از مَصالحِ مملکت اندیشه همی کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همیزدند و ملِک هم چنین تدبیری اندیشه کرد. هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۵۷ - دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
دل را ز چاک سینه توانم برون کنم عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح جلالالدین شاه شجاع مظفری
آمد نسیم و نکهت گل در جهان فکند سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۵۰ - چو دانستم که گردندهست عالم
چو دانستم که گردندهست عالم هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۵۱ - چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۸۹ - مختوم و موشّح به مدح کننده ی در خیبر ارواح العالمین له الفدا
بوی جان آید زتار موی تو عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۹۳ - خدایا تو ما را صفائی بده
خدایا تو ما را صفائی بده هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۹ - یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم!
یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم! عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۹۰ - دلا باز آشفته کاری مکن
دلا باز آشفته کاری مکن پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
سرود خارکن
بصحرا، سرود اینچنین خارکن هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۶ - چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۸۷ - ما گدایان بعد از این از کار و بار آسودهایم
ما گدایان بعد از این از کار و بار آسودهایم هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۳ - پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۸۴ - همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۸۶ - ما که رندان کیسه پردازیم
ما که رندان کیسه پردازیم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۰۵ - از مردم صدرنگ سیه پوشی به
از مردم صدرنگ سیه پوشی به خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۹۹ - چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند