بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۱۱ - محیط جلوهٔ او موج خیز است از سراب من
محیط جلوهٔ او موج خیز است از سراب من
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۸۶ - تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت
فضولی : غزلیات
شماره ۱۱ - نهان می سوخت چون شمع آتش دل رشته جان را
نهان می سوخت چون شمع آتش دل رشته جان را
فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۰۵ - می پرستانی که از دور فلک آزرده اند
می پرستانی که از دور فلک آزرده اند
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۴۸ - منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مست
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۲۵ - ملتقچی
چون فتیله بس که ملتقچی پر از تاب رفت
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۶۰۹ - تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۷۱ - نگارا، چشم رحمت سوی من دار
نگارا، چشم رحمت سوی من دار
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر جنید بغدادی قدس اللّه روحه العزیز
آن شیخ علی الاطلاق آن قطب باستحقاق آن منبع اسرار آن مرتع انوار آن سبق برده باستادی سلطان طریقت جنید بغدادی رحمة الله علیه شیخ المشایخ عالم بود و امام الائمه جهان و در فنون علم کامل و در اصول و فروع مفتی و در معاملات و ریاضات و کرامات و کلمات لطیف و اشارات عالی بر جمله سبقت داشت و از اول حال تا آخر روزگار پسندیده بود و قبول و محمود همه فرقت بود و جمله بر امامت او متفق بودند و سخن او در طریقت حجت است و به همه زبانها ستوده و هیچکس بر ظاهر و باطن او انگشت نتوانست نهادن به خلاف سنت و اعتراض نتوانست کرد مگر کسی کور بود و مقتدای اهل تصوف بود و اور ا سید الطایفه گفته‌اند و لسان القوم خوانده‌اند و اعبدالمشایخ نوشته‌اند و طاوس العلماء و سلطان المحققین در شریعت و حقیقت باقصی الغایه بود و در زهد و عشق بی‌نظیر و در طریقت مجتهد و بیشتر ازمشایخ بغداد در عصر او و بعد از وی مذهب او داشته‌اند و طریق او طریق صحو است بخلاف طیفوریان که اصحاب بایزید اند و معروف‌ترین طریقی که در طریقت و مشهورترین مذهبی مذهب جنید است و در وقت او مرجع مشایخ او بود و او را تصانیف عالی است در اشارات و حقایق و معانی و اول کسی که علم اشارت منتشر کرد او بود و با چنین روزگار بارها دشمنان و حاسدان به کفر و زندقه او گواهی دادند و صحبت محاسبی یافته بود و خواهرزاده سری بود و مرید او روزی از سری پرسیدند که هیچ مرید را درجه ازدرجهٔ پیر بلندتر باشد گفت: باشد و برهان آن ظاهر است جنید را درجه بالای درجه من است و جنید همه درد و شوق بود و در شیوه معرفت و کشف توحید شأن رفیع داشته است و در مجاهده و مشاهده و فقر آیتی بود تا از او می‌آرند که با آن عظمت که سهل تستری داشت جنید گفت: که سهل صاحب آیات و سباق غایات بود و لکن دل نداشته است یعنی ملک صفت بوده است ملک صفت نبوده است چنانکه آدم علیه السلام همه در دو عبادت بود یعنی در دو گیتی کاری دیگرست و ایشان دانند که چه می‌گویند ما را به نقل کار است و ما را نرسد کسی را بر کسی از ایشان فضل نهادن و ابتداء حال او آن بود که از کودکی باو دزد زده بود و طلب گار و با ادب فراست و فکرت بود و تیز فهمی عجب بود یک روز از دبیرستان بخانه آمد پدر را دید گریان گفت: چه بوده است گفت: امروز چیزی از زکوه بیش خال تو برده‌ام سری قبول نکرد می‌گریم که عمر خود در این پنج درم بسر برده‌ام و این خود هیچ دوستی را از دوستان خدا نمی‌شاید جنید گفت: بمن ده تا بدو دهم و بستاند باو داد جنید روان شد و در خانه خال برد و در بکوفت گفتند کیست گفت: جنید در بگشائید و این فریضهٔ زکوه بستان سری گفت: نمی‌ستانم گفت: بدان خدای که با تو این فضل و با پدرم آن عدل کرد که بستانی سری گفت: ای جنید با من چه فضل کرده است و با و چه عدل جنید گفت: باتو آن فضل کرده است که ترا درویشی داد و با پدرم آن عدل کرده است که او را به دنیا مشغول گردانید تو اگر خواهی قبول کنی و اگر خواهی رد کنی او اگر خواهد و اگر نخواهد زکوه مال بمستحق باید رسانید سری را این سخن خوش آمد گفت: ای پسر پیش از آنکه این زکوه قبول کنم ترا قبول کردم در بگشاد و آن زکوه بستد و او را در دل خود جای داد.
نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۵۸ - مقالت بیستم در وقاحت ابنای عصر
ما که به خود دست برافشانده‌ایم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - یکدم دل ما غمزدگان شاد نشد
یکدم دل ما غمزدگان شاد نشد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۲۵ - پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد
پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد
یغمای جندقی : متفرقات
شماره ۶ - زکلکت یکم ناله آمد به گوش
زکلکت یکم ناله آمد به گوش
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸۸ - مرا درد آموه و درمان چه حاصل
مرا درد آموه و درمان چه حاصل
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۳۸ - باب القاف القابلیه الاولی
دگر بشنو ز اول قابلیت
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۵ - دل که در او سوز عشق راه ندارد
دل که در او سوز عشق راه ندارد
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۳۱ - بدبختی‌ام ببین که شود مانع وصال
بدبختی‌ام ببین که شود مانع وصال
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۳۷۸ - تا کی ای دلبر تو با ما بی وفایی می کنی
تا کی ای دلبر تو با ما بی وفایی می کنی
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۳۲ - به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۷۶ - از حال مات هیچ حکایت نمی رسد
از حال مات هیچ حکایت نمی رسد