اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
بهل ای دخترک این دلبری ها
بهل ای دخترک این دلبری ها
مولوی : رباعیات
رباعی ۷۷۵ - قد الفم ز مشق چون جیم افتاد
قد الفم ز مشق چون جیم افتاد
جامی : لیلی و مجنون
بخش ۴۹ - ملاقات کردن مجنون با لیلی در یکی از راهها و در انتظار مراجعت او در مقام حیرت ایستادن و شیان کردن مرغ بر سر وی
رامشگر این ترانه خوش
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۲ - مطلع دوم
کار من بالا نمی‌گیرد در این شیب بلا
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۳ - با روح صبا
ای صبا با توچه گفتند که خاموش شدی
مولوی : فیه ما فیه
فصل بیست وچهارم - شخصی درآمد فرمود که محبوبست
شخصی درآمد فرمود که محبوبست و متواضع و این از گوهر اوست چنانک شاخی را که میوهٔ بسیار باشد آن میوه او را فروکشد و آن شاخ را که میوهٔ نباشد سر بالا دارد همچون سپیدار و چون میوه از حدّ بگذرد استونها نهند تا بکلیّ فرونیاید، پیغامبر صلی اللهّ علیه و سلم عظیم متواضع بود زیرا که همه میوهای عالم اولّ و آخر بروجمع بود لاجرم از همه متواضع تر بود مَا سَبَقَ رَسُوْلَ اللهِّ اَحَدٌ بِالسَّلَامِ گفت هرگز کسی پیش از پیغامبر بر پیغامبر صلّی اللهّ علیه و سلمّ نمیتوانست سلام کردن زیرا پیغامبر پیش دستی میکرد از غایت تواضع و سلام میداد و اگر تقدیرا سلام پیشين ندادی هم متواضع او بودی و سابق در کلام او بودی زیرا که ایشان سلام ازو آموختند و ازو شنیدند هرچ دارند اولّیان و آخریان همه از عکس او دارند و سایه اویند اگر سایهٔ یکی درخانه پیش از وی درآید پیش او باشد در حقیقت اگرچه سایه سابق است بصورت آخر سایه ازو سابق شد فرع اوست و این اخلاق از اکنون نیست از آن وقت در ذرّهای آدم در اجزای او این ذرهّا بودند. بعضی روشن و بعضی نیم روشن و بعضی تاریک این ساعت آن پیدا میشود اما این تابانی و روشنی سابق است و ذرهّٔ او در آدم از همه صافیتر و روشنتر بود و متواضعتر بعضی اول نگرند و بعضی آخر نگرند اینها که آخر نگرند عزیزند و بزرگند زیرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت و آنها که باولّ نظر میکنند ایشان خاصترند میگویند چه حاجتست که بآخرنظر کنیم چون گندم کِشتهاند در اول جو نخواهد رستن در آخر و آن را که جو کِشته اند گندم نخواهد رستن پس نظرشان باولّست و قومی دیگر خاصترند که نه باولّ نظر میکنند ونه بآخر و ایشان را اول و آخر یاد نمیآید غرقند در حق و قومی دیگرند که ایشان غرقند در دنیا باول و آخر نمینگرند از غایت غفلت ایشان علف دوزخند پس معلوم شد که اصل محمد بوده است که لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْاَفْلَاکَ و هر چیزی که هست از شرف و تواضع و حکم و مقامات بلند همه بخشش اوست و سایهٔ او زیرا که ازو پیدا شده است همچنانک هرچ این دست کند از سایه عقل کند زیرا که سایهٔ عقل بروست هر چند که عقل را سایه نیست اما او را سایه هست بی سایه همچنانک معنی را هستی هست بی هستی اگر سایهٔ عقل برآدمی نباشد همه اعضای او معطلّ شوند.
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - ما را به سرای وصل خویش آری تو
ما را به سرای وصل خویش آری تو
امیر پازواری : چهاربیتی‌ها
شماره ۲۸ - اَمیرْ گِنِهْ میرْمِهْ شُو وُ روزْ همین دَرْدْ
اَمیرْ گِنِهْ میرْمِهْ شُو وُ روزْ همین دَرْدْ
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳ - در نعت رسول اکرم
چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۳۰ - گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
عطار نیشابوری : بخش هفتم
(۱۶) حکایت مؤذّن و سؤال مرد از دیوانه
خوش آوازی ز خیل نیکخواهان
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۱۱۴ - نامه کردن بهک به طیهور و آتبین
چو دید آن که کردند ماچین تباه
همام تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۴ - نرسیده ست به گوش تو مگر فریادم
نرسیده ست به گوش تو مگر فریادم
سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - شنیدم که از پارسایان یکی
شنیدم که از پارسایان یکی
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۲۰ - ای ماه رویت چون مهر تابان
ای ماه رویت چون مهر تابان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۵۴ - چون آتش میشود عذارش به سخن
چون آتش میشود عذارش به سخن
عطار نیشابوری : باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
شماره ۹ - آن قطره که آب جمله از دریا خورد
آن قطره که آب جمله از دریا خورد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۶۲ - من برکشم این پیرهن زهد ز سر
من برکشم این پیرهن زهد ز سر
رشیدالدین میبدی : ۱۰۶- سورة قریش- مکیة
النوبة الاولى
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۸۶ - قفلی زده ام زمهر تو بر سر دل
قفلی زده ام زمهر تو بر سر دل