سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳ - می بر کف من نه که دلم پر تاب است
می بر کف من نه که دلم پر تاب است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۳۸ - زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد
زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۴ - چو باشد مایل بیداد شاهی
چو باشد مایل بیداد شاهی
جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شماره ۴ - از آتش غم هجرم به سر برآید دود
از آتش غم هجرم به سر برآید دود
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۱۵ - گر طالع خفته را سحرخیز کنیم
گر طالع خفته را سحرخیز کنیم
نهج البلاغه : خطبه ها
نكوهش نافرمانى یاران در جریان حکمیت
و من كلام له عليه‌السلام قاله لما اضطرب عليه أصحابه في أمر الحكومة
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۸۲ - چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار
چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار
اقبال لاهوری : زبور عجم
خاور که آسمان بکمند خیال اوست
خاور که آسمان بکمند خیال اوست
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۳۲ - ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش
ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - کاری که نه کار تست ناساخته باد
کاری که نه کار تست ناساخته باد
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۳۴ - زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۴۱ - در درگه ما دوستی یک دله کن
در درگه ما دوستی یک دله کن
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷۱ - ای سنایی کسی به جد و به جهد
ای سنایی کسی به جد و به جهد
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۹۵ - گفتن شیطان قریش را کی به جنگ احمد آیید کی من یاریها کنم وقبیلهٔ خود را بیاری خوانم و وقت ملاقات صفین گریختن
هَمچو شَیْطان در سِپَه شُد صد یکُم
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۸ - جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۶ - فتنهٔ احمد ینالتگین
و آن برنا را دفن کردند. و امیر سخت غمناک شد، چه ستی شایسته و شهم و با قدّ و منظر و هنر بود و عیبش همه شراب دوستی تا جان در آن سر کرد. و بتر آن آمد که مضرّبان‌ و فساد‌جویان پوشیده نامه نبشتند سوی هرون برادرش که خوارزمشاه بود و بازنمودند که «امیر غادری‌ فراکرد تا برادرت را از بام بینداخت و بکشت، و بجای‌ یک یک همین خواهند کرد از فرزندان خوارزمشاه.» هرون؟؟؟؟ بدگمان شده بود از خواجه بزرگ احمد عبد الصّمد و از تسحّب‌ها و تبسّط‌های‌ پسرش عبد الجبّار سرزده‌ گشته، چون این نامه بدو رسید، و خود لختی‌ شیطان در او دمیده بود، بادی در سر کرد و بدگمان شد و آغازید آب‌ عبد‌الجبّار را خیر خیر ریختن و به چشم سبکی‌ درو نگریستن و بر صواب‌دیدهای‌ وی اعتراض کردن. و آخر کار بدان درجه رسید که عاصی شد و عبد الجبّار را متواری بایست شد از بیم جان، و هر دو در سر یکدیگر شدند و این احوال را شرحی تمام داده آید در بابی که خوارزم را خواهد بود درین تاریخ، چنانکه از آن باب به‌تمامی همه دانسته آید ان شاء اللّه.
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۴۴ - چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۰۶ - بغیر اشک که راه نگاه من بندد
بغیر اشک که راه نگاه من بندد
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد
آن میر که جا در اطلس وقاقم کرد
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۰ - محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش