بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۴۲
قال النّبی علیه السّلام: « اوّل صلاح هذه األامّة بالزّهد و الیقین» امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۸۵ - خم آن طره دلبند کشم
خم آن طره دلبند کشم حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۹۴ - تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۷۶ - آداب دعا
بدان که دعا کردن به تضرع و زاری از جمله قربات است و رسول (ص) می گوید که دعا مخ عبادت است و این برای آن است که مقصود از عبادت عبودیت است و عبودیت بدان بود که شکستگی خود و عظمت حق تعالی هر دو به هم بیند و داند. و در دعا این هر دو پدید آید و هر چند به تضرع تر باشد اولیتر و باید که هشت آداب نگاه دارد. نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۳۲ - باز ساز عشق سر کردیم ما
باز ساز عشق سر کردیم ما ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴۶ - رفتن مسعود به ترمذ
سلطان مسعود، رضی اللّه عنه، پس از آنکه دل ازین دو شغل فارغ کرد و ایشان را سوی غزنین بردند، چنانکه بازنمودم، نشاط شراب و صید کرد بر جانب ترمذ بر عادت پدرش، امیر محمود، رحمة اللّه علیه، و از بلخ برفت روز پنجشنبه نوزدهم ماه ربیع الآخر سنه اثنتین و عشرین و اربعمائه، و بیشتر از اولیا و حشم با وی برفتند. استادم بو نصر رفت- و میبازنایستاد از چنین خدمتها احتیاط را تا برابر چشم وی باشد و در کار وی فسادی نسازند- و من با وی بودم و چون بکران جیحون رسیدیم، امیر فرود آمد و دست بنشاط و شراب کردند. و سه روز پیوسته بخورد. روز چهارم برنشست و بشکار شیر و دیگر شکارها رفت و چهار شیر را بدست خویش کشت- و در شجاعت آیتی بود، چنانکه در تاریخ چند جای بیامده است- و بسیار صید دیگر بدست آمد از هر چیزی. و وی خوردنی خواست و صندوقهای شکاری پیش آوردند و نان بخوردند و دست بشراب بردند. و خوران خوران میآمد تا خیمه. و بیشتر از شب بنشست. حزین لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۵۱ - خطاب به یکی از سخیفان و فرومایگان
تا گشت عدل و رای تو معمار روزگار کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۱۵۹ - ایضا له
مرا چه حاصل ازین خواجگان بی حاصل سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۲۷ - چشم من حلقه ای از سلسله ی دست من است
چشم من حلقه ای از سلسله ی دست من است قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۴۶ - جانم از دولت درد تو دوایی دارد
جانم از دولت درد تو دوایی دارد سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۸۴ - صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز
صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز عطار نیشابوری : هیلاج نامه
راز گفتن شیخ کبیر با شیخ جنید(قس) از هواداری منصور
چو شیخ این راز بشنید از خداباز کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۸۱۰ - ما راست دلی که نیست خالی نفسی
ما راست دلی که نیست خالی نفسی مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۷۵ - جمال روی ترا رشوه می گزارد ماه
جمال روی ترا رشوه می گزارد ماه واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۶۸ - از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام
از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۰۰ - چمنی را که بود خرمی از رخسارش
چمنی را که بود خرمی از رخسارش آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۰۵ - بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه
بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۵۰ - حیرت زده را تاب رخ یار میاموز
حیرت زده را تاب رخ یار میاموز عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۷۷
در عشق جملۀ حواس عاشق باید که بمعشوق متعلق بود و هیچ حسی از حواس او در هیچ حال از او خالی نبود چنانکه آن شاعردقیق النظر گفته است در دوستی خمر: غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۴ - ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا
ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا
فصل ۴۲
قال النّبی علیه السّلام: « اوّل صلاح هذه األامّة بالزّهد و الیقین» امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۸۵ - خم آن طره دلبند کشم
خم آن طره دلبند کشم حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۹۴ - تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۷۶ - آداب دعا
بدان که دعا کردن به تضرع و زاری از جمله قربات است و رسول (ص) می گوید که دعا مخ عبادت است و این برای آن است که مقصود از عبادت عبودیت است و عبودیت بدان بود که شکستگی خود و عظمت حق تعالی هر دو به هم بیند و داند. و در دعا این هر دو پدید آید و هر چند به تضرع تر باشد اولیتر و باید که هشت آداب نگاه دارد. نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۳۲ - باز ساز عشق سر کردیم ما
باز ساز عشق سر کردیم ما ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴۶ - رفتن مسعود به ترمذ
سلطان مسعود، رضی اللّه عنه، پس از آنکه دل ازین دو شغل فارغ کرد و ایشان را سوی غزنین بردند، چنانکه بازنمودم، نشاط شراب و صید کرد بر جانب ترمذ بر عادت پدرش، امیر محمود، رحمة اللّه علیه، و از بلخ برفت روز پنجشنبه نوزدهم ماه ربیع الآخر سنه اثنتین و عشرین و اربعمائه، و بیشتر از اولیا و حشم با وی برفتند. استادم بو نصر رفت- و میبازنایستاد از چنین خدمتها احتیاط را تا برابر چشم وی باشد و در کار وی فسادی نسازند- و من با وی بودم و چون بکران جیحون رسیدیم، امیر فرود آمد و دست بنشاط و شراب کردند. و سه روز پیوسته بخورد. روز چهارم برنشست و بشکار شیر و دیگر شکارها رفت و چهار شیر را بدست خویش کشت- و در شجاعت آیتی بود، چنانکه در تاریخ چند جای بیامده است- و بسیار صید دیگر بدست آمد از هر چیزی. و وی خوردنی خواست و صندوقهای شکاری پیش آوردند و نان بخوردند و دست بشراب بردند. و خوران خوران میآمد تا خیمه. و بیشتر از شب بنشست. حزین لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۵۱ - خطاب به یکی از سخیفان و فرومایگان
تا گشت عدل و رای تو معمار روزگار کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۱۵۹ - ایضا له
مرا چه حاصل ازین خواجگان بی حاصل سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۲۷ - چشم من حلقه ای از سلسله ی دست من است
چشم من حلقه ای از سلسله ی دست من است قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۴۶ - جانم از دولت درد تو دوایی دارد
جانم از دولت درد تو دوایی دارد سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۶۸۴ - صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز
صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز عطار نیشابوری : هیلاج نامه
راز گفتن شیخ کبیر با شیخ جنید(قس) از هواداری منصور
چو شیخ این راز بشنید از خداباز کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۸۱۰ - ما راست دلی که نیست خالی نفسی
ما راست دلی که نیست خالی نفسی مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۷۵ - جمال روی ترا رشوه می گزارد ماه
جمال روی ترا رشوه می گزارد ماه واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۶۸ - از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام
از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۰۰ - چمنی را که بود خرمی از رخسارش
چمنی را که بود خرمی از رخسارش آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۰۵ - بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه
بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۵۰ - حیرت زده را تاب رخ یار میاموز
حیرت زده را تاب رخ یار میاموز عینالقضات همدانی : لوایح
فصل ۱۷۷
در عشق جملۀ حواس عاشق باید که بمعشوق متعلق بود و هیچ حسی از حواس او در هیچ حال از او خالی نبود چنانکه آن شاعردقیق النظر گفته است در دوستی خمر: غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۴ - ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا
ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا