شاعر در این شعر از انتظار و دلتنگی برای معشوق میگوید. او در شبهای تیره و سرد زمستان، چشم به راه معشوق است و یاد او را در دل زنده نگه میدارد، فارغ از اینکه معشوق به یاد او باشد یا نه. تصاویر شاعرانهای مانند سایههای سیاه بر شاخهها، درههای خفته مانند ماران مرده، و نیلوفر که به پای سرو کوهی دام میبندد، بر عمق احساسات شاعر تأکید دارند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از تصاویر شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و نمادهای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی برای درک کامل دارند.
تو را من چشم در راهم
که میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام
در آندم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم.
زمستان ۱۳۳۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نمیگیرد دلم ارام درین تاریک بی روزن
تورادیده بر راهم، همه هنگام...