خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن به نقد زاهدی میپردازد که با ریا و تظاهر به عبادت میپردازد. اگرچه او شبزندهدار است، اما سخنانش دل را زنده نمیکند و نفسش افسرده است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، نقد ریاکاری ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۱۴۱ - زان روز که زاهد به ریا پی بردهست
زان روز که زاهد به ریا پی بردهست
چون صبح، دلش گرم و نفس افسردهست ۱
شب زنده بسی داشت، ولیکن به سخن
دل را نکند زنده دمش، گر مردهست ۲
چون صبح، دلش گرم و نفس افسردهست ۱
شب زنده بسی داشت، ولیکن به سخن
دل را نکند زنده دمش، گر مردهست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰ - خورشید به تابش ضیایی گروست
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲ - عمریست که یار درد من افزودهست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.