نظام قاری : مناظرهٔ طعام و لباس
بخش ۴ - قصه دزد رخت را بشنو
بامدادی سر از جامه خواب برگرفتم و چون صبح گوی گریبان بر سینه بگشودم و در مزاد رخت معانی سخن پردازان بگذشتم. از جامهای قصاره زده و طراز خراسانی خروش برخاسته بود و بازار لباسها چون دستار آشفتگان بهم برآمده. جامهای روغن ریخته خاک بر سر کنان و مقنعها سنگ بر سینه زنان. خرقه دامن چاک میکرد. عمامه دست مندیله بسر میزد. پوستین ریش بر باد میداد. پیش شاخ یقه بدندان دگمه در میگرفت. که (الفتنه نائمه لعن الله من ایقظها) مگر دزدی کیسه برآمده و در رختخانه قاری بمقدار قواره جیب نقبی بریده و از نفایس معنی بضاعتی چند برده.
نسیمی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - از می عشقش کنون مستم نه هی
از می عشقش کنون مستم نه هی
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۴۰ - کدام سر که نشد خاک آستانه ی عشق؟
کدام سر که نشد خاک آستانه ی عشق؟
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۵۱ - شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیم
شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیم
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۳۴ - مرا گوش از بهر پیغام اوست
مرا گوش از بهر پیغام اوست
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵ - فریاد ناله، گر نخراشد درون ما
فریاد ناله، گر نخراشد درون ما
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۱۵ - نه اهل بهشتی تو بدین سیرت زشت
نه اهل بهشتی تو بدین سیرت زشت
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - در دست یک ستمگر افتاد دلم
در دست یک ستمگر افتاد دلم
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة النساء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۶ - چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۸۰ - دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۵۱ - آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۴۷ - شیرین من آنکه رشک نقش چینی ست
شیرین من آنکه رشک نقش چینی ست
یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷ - سوی غیری چو خدنگش ز کمان می‌گذرد
سوی غیری چو خدنگش ز کمان می‌گذرد
ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۹ - چون ازین سخن فارغ شد، اعیان ری در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی‌ و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود و اشارت کردند سوی خطیب شهر- و مردی پیر و فا
چون ازین سخن فارغ شد، اعیان ری در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی‌ و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود و اشارت کردند سوی خطیب شهر- و مردی پیر و فاضل و اسنّ‌ و جهان گشته بود- او بر پای خاست و گفت: زندگانی ملک اسلام دراز باد، اینها در این مجلس بزرگ و این حشمت از حد گذشته از جواب عاجز شوند و محجم‌ گردند؛ اگر رای عالی بیند، فرمان دهد یکی را از معتمدان درگاه تا بیرون بنشیند و این بندگان آنجا روند که طاهر دبیر آنجا نشیند و جواب دهند. امیر گفت: نیک آمد. و اعیان ری را بخیمه بزرگ آوردند که طاهر دبیر آنجا می‌نشست- و شغل همه بر وی می‌رفت‌ که وی محتشم‌تر بود- و طاهر بیامد بنشست و پیش وی آمدند این قوم و با یکدیگر نهاده بودند که چه پاسخ دهند. طاهر گفت:
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۷۱ - لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۹۱ - غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
اهلی شیرازی : تواریخ
شماره ۵۰
حیف از امیر شیخ علی شهریار عهد
رشیدالدین میبدی : ۷۷- سورة المرسلات- مکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بسم اللَّه کلمة من ذکرها نال فی الدّنیا و العقبى بهجته و من عرفها بذل فی طلبه مهجته. کلمة اذا استولت على قلب عطّلته عن کلّ شغل و اذا واظب على ذکرها عبد آمنته من کلّ هول. بنام او که بر پادشاهان پادشاه است و پادشاهى وى نه بحشم و سپاهست، دوربین و نزدیک دان و از نهان آگاهست. بینا بهر چیز، دانا بهر کار، و آگاه بهر گاه است؟ چه بانگ بلند او را، چه سرّ دل چه روز روشن، چه شب سیاهست. بنام او که از لطف اوست که بمشتاق خود مشتاق است، و از نیک خدایى اوست کش بار هى خود عهد و میثاق است: