صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۸۸ - گل عذار تو بی آب و تاب می گردد
گل عذار تو بی آب و تاب می گردد رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ اللَّاتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ الآیة در ابتداء اسلام مرد و زن که بفعل زنا فراهم شدندى، و هر دو ثیّب بودندى و محصن، حکم ایشان آن بود که ایشان را از یکدیگر جدا کردندى، و بزندان باز داشتندى، چنان که درین آیت گفت: فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ و اگر هر دو بکر بودندى، در حال زنا حکم ایشان ایذا بود، چنان که در آیت دیگر گفت: فَآذُوهُما و ایذاء آن بود که ایشان را در آن زنا مىسرزنش کردند و مىزجر گفتند: انتهکتما حرمات اللَّه، و عصیتماه، و استوجبتما عقابه. پس هر دو آیت منسوخ شد، آیت اول بجلد و رجم، و آیت دوم بجلد و تغریب و ناسخ این بود که مصطفى (ص) گفت: خذوا عنّى، قد جعل اللَّه لهنّ سبیلا، البکر بالبکر جلد مائة و تغریب عام، و الثّیّب بالثّیّب جلد مائة و الرّجم. عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۷۷ - عاشق تو جان مختصر که پسندد
عاشق تو جان مختصر که پسندد باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۹۸ - شب تار و بیابان پرورک بی
شب تار و بیابان پرورک بی طبیب اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۵ - در خطاب بفلک دون پرور و مدح امیرالمؤمنین حیدر گوید
چیست آن پیکر سیمین که نگردد یکبار محتشم کاشانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - تجدید مطلع
ملک اگر جسم و عدل جان باشد حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۰ - بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود
بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۱ - ز درد می دل زهاد با صفا نشود
ز درد می دل زهاد با صفا نشود حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۹ - ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولایتش
صفت شهر مصر و ولایتش : آب نیل ازمیان جنوب و مغرب میآید و به مصر میگذرد و به دریای روم میرود. آب نیل چون زیادت میشود دو بار چندان میشود که جیحون به ترمذ. و این آب از ولایت نوبه میگذرد و به مصر میآید و ولایت نوبه کوهستان است و چون به صحرا رسد ولایت مصر است و سرحدش که اول آن جا رسد اسوان میگویند. تا آن جا سیصد فرسنگ باشد. و بر لب آب همه شهرها و ولایت هاست. و آن ولایت را صعید الاعلی میگویند. و چون کشتی به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهای تنگ بیرون میآید و تیز میرود. و از آن بالاتر سوی جنوب ولایت نوبه است و پادشاه آن زمین دیگراست و مردم آن جا سیاه پوست باشندو دین ایشان ترسای باشد. بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه و پسد برند و از آن جا برده آورند. و به مصر بده یا نوبی باشد یا رومی. دیدم که از نوبه گندم و ارزن آنرده بودند هر دوسیاه وبد. و گویند نتوانستهاند که منبع آب نیل را به حقیقت بدانند و شنیدم که سلطان مصر کس فرستاد تا یک ساله راه برکنار نیل رفته و تفحص کردند هیچ کس حقیقت آن ندانست الا آن که گفتند که از جنوب از کوهی میآید که آن را جبل القمر گویند. و چون آفتاب به سر سرطان رود آب نیل زیادت شدن گیرد از آن جا که به زمستان که قرار دارد بیست ارش بالا گیرد چنان که به تدریج روز به روز میافزاید. خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۴ - الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.
الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش. مولوی : دفتر ششم
بخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر زادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه
خواجهیی را بود هِنْدو بَندهیی عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷ - آن رفت که گفتمی من از زهد سخن
آن رفت که گفتمی من از زهد سخن اقبال لاهوری : رموز بیخودی
محاورهٔ تیر و شمشیر
سر حق تیر از لب سوفار گفت مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۸۳ - فان وفق الله الکریم وصالکم
فَاِنْ وَفَقَ اللّهُ الْکَریمُ وِصالَکُم وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۷۹ - چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۵ - هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد مولوی : دفتر اول
بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها
گفت پیغامبر که نَفْحَتهایِ حَق مولوی : دفتر اول
بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت
بود بازرگان و او را طوطییی عطار نیشابوری : قصاید
قصیده ۴ - خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما
خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما
غزل ۳۶۸۸ - گل عذار تو بی آب و تاب می گردد
گل عذار تو بی آب و تاب می گردد رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ اللَّاتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ الآیة در ابتداء اسلام مرد و زن که بفعل زنا فراهم شدندى، و هر دو ثیّب بودندى و محصن، حکم ایشان آن بود که ایشان را از یکدیگر جدا کردندى، و بزندان باز داشتندى، چنان که درین آیت گفت: فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ و اگر هر دو بکر بودندى، در حال زنا حکم ایشان ایذا بود، چنان که در آیت دیگر گفت: فَآذُوهُما و ایذاء آن بود که ایشان را در آن زنا مىسرزنش کردند و مىزجر گفتند: انتهکتما حرمات اللَّه، و عصیتماه، و استوجبتما عقابه. پس هر دو آیت منسوخ شد، آیت اول بجلد و رجم، و آیت دوم بجلد و تغریب و ناسخ این بود که مصطفى (ص) گفت: خذوا عنّى، قد جعل اللَّه لهنّ سبیلا، البکر بالبکر جلد مائة و تغریب عام، و الثّیّب بالثّیّب جلد مائة و الرّجم. عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۷۷ - عاشق تو جان مختصر که پسندد
عاشق تو جان مختصر که پسندد باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۹۸ - شب تار و بیابان پرورک بی
شب تار و بیابان پرورک بی طبیب اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۵ - در خطاب بفلک دون پرور و مدح امیرالمؤمنین حیدر گوید
چیست آن پیکر سیمین که نگردد یکبار محتشم کاشانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - تجدید مطلع
ملک اگر جسم و عدل جان باشد حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۳۰ - بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود
بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۷۱ - ز درد می دل زهاد با صفا نشود
ز درد می دل زهاد با صفا نشود حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۹ - ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۳۹ - صفت شهر مصر و ولایتش
صفت شهر مصر و ولایتش : آب نیل ازمیان جنوب و مغرب میآید و به مصر میگذرد و به دریای روم میرود. آب نیل چون زیادت میشود دو بار چندان میشود که جیحون به ترمذ. و این آب از ولایت نوبه میگذرد و به مصر میآید و ولایت نوبه کوهستان است و چون به صحرا رسد ولایت مصر است و سرحدش که اول آن جا رسد اسوان میگویند. تا آن جا سیصد فرسنگ باشد. و بر لب آب همه شهرها و ولایت هاست. و آن ولایت را صعید الاعلی میگویند. و چون کشتی به شهر اسوان رسد از آن جا برنگذرد چه آب از درهای تنگ بیرون میآید و تیز میرود. و از آن بالاتر سوی جنوب ولایت نوبه است و پادشاه آن زمین دیگراست و مردم آن جا سیاه پوست باشندو دین ایشان ترسای باشد. بازرگانان آن جا روند و مهره و شانه و پسد برند و از آن جا برده آورند. و به مصر بده یا نوبی باشد یا رومی. دیدم که از نوبه گندم و ارزن آنرده بودند هر دوسیاه وبد. و گویند نتوانستهاند که منبع آب نیل را به حقیقت بدانند و شنیدم که سلطان مصر کس فرستاد تا یک ساله راه برکنار نیل رفته و تفحص کردند هیچ کس حقیقت آن ندانست الا آن که گفتند که از جنوب از کوهی میآید که آن را جبل القمر گویند. و چون آفتاب به سر سرطان رود آب نیل زیادت شدن گیرد از آن جا که به زمستان که قرار دارد بیست ارش بالا گیرد چنان که به تدریج روز به روز میافزاید. خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۴ - الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.
الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش. مولوی : دفتر ششم
بخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر زادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه
خواجهیی را بود هِنْدو بَندهیی عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷ - آن رفت که گفتمی من از زهد سخن
آن رفت که گفتمی من از زهد سخن اقبال لاهوری : رموز بیخودی
محاورهٔ تیر و شمشیر
سر حق تیر از لب سوفار گفت مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۸۳ - فان وفق الله الکریم وصالکم
فَاِنْ وَفَقَ اللّهُ الْکَریمُ وِصالَکُم وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۳۷۹ - چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری
چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۷۵ - هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد مولوی : دفتر اول
بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها
گفت پیغامبر که نَفْحَتهایِ حَق مولوی : دفتر اول
بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت
بود بازرگان و او را طوطییی عطار نیشابوری : قصاید
قصیده ۴ - خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما
خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما