صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۱۰ - مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۳ - عشق است صبوح و من بدو بیدارم
عشق است صبوح و من بدو بیدارم
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۵۴ - جز آتش عشق رنگ دل نزداید
جز آتش عشق رنگ دل نزداید
سعیدا : غزلیات
شماره ۲۷۶ - شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد
شوم دیوانه اش مجنون به من گر همسفر باشد
کلیم کاشانی : قصاید
شمارهٔ ۳ - در مدح صاحبقران ثانی ابوالمظفر شاه جهان
در دور ما زمانه گلستان بی درست
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۲۵ - در موج سرشک و عرق تب جانم
در موج سرشک و عرق تب جانم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۱ - این گردش گردون که چو لعبت بازیست
این گردش گردون که چو لعبت بازیست
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۴۶ - کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست
کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۷۲ - خط پشت لب میگون تو عنوان گل است
خط پشت لب میگون تو عنوان گل است
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۷۲ - در مدح یعقوب خان گوید
بر رخ کمند زلف معنبر نهاده یی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۶ - گر چه در بزم جهان، گردن میناست بلند
گر چه در بزم جهان، گردن میناست بلند
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۳۴ - انوری در جواب این قطعه گفته و او را ستوده است
به حمد و ثنا چون کنم رای نظمی
فرخی یزدی : دیگر سروده‌ها
شماره ۳ - هیچ دانی از چه خود را خوب تزیین می کنم
هیچ دانی از چه خود را خوب تزیین می کنم
مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۴۰ - مگریز ز آتش، که چنین خام بمانی
مَگْریز زِ آتش، که چُنین خامْ بِمانی
مولوی : دفتر اول
بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن
جُمله گفتند ای حکیمِ رَخْنه ‌جو
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۲۳ - آندم که نه شمع و نه لگن بود
آندم که نه شمع و نه لگن بود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۴۱ - نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۸۸ - مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در فایدهٔ جوع
قوت دل ز عقل و جان باشد
رشیدالدین میبدی : ۱۶- سورة النحل- مکیه‏
۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ» ابن عباس گفت: این آیت در شأن عمّار فرو آمد و یاسر پدر وى و سمیّه مادر وى و صهیب و بلال و خباب و سالم، مشرکان قریش ایشان را تعذیب مى‏کردند تا مگر از دین اسلام باز گردند یاسر و سمیّه را بکشتند، اوّل قتیل در اسلام ایشان بودند و عمّار را در چاهى کردند و معذّب همى‏داشتند تا بزبان آن گفت که ایشان را خوش آمد و بظاهر با ایشان بیعت کرد اما دل وى در اسلام راست بود و بایمان آرمیده و آن بیعت را کاره، رسول خداى را (ص) گفتند که عمّار کافر شد، رسول (ص) گفت: کلّا ان عمّارا ملى‏ء ایمانا من قرنه الى قدمه و اختلط الایمان بلحمه و دمه