خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان درد و رنجهای ناشی از عشق و جفا میپردازد. شاعر از بیوفایی و ستمی که بر او رفته شکایت میکند و تأثیرات منفی این عشق را بر جوانان و پیران توصیف میکند. همچنین، اشارهای به ناسازگاری و دردهای ناشی از این رابطه دارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و دردهای عشق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین عاشقانهی سنگین، آن را برای گروه سنی بالاتر مناسب میسازد.
شماره ۱۸۴ - از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
دل به جان، جان به لب و لب به فغان آوردی ۱
خون خود میطلبند از تو جهانی، آری
رسم بیداد تو اول به جهان آوردی! ۲
برده عشقت ز جوانان دل و از پیران عقل
چه بلاها، به سر پیر و جوان آوردی؟! ۳
خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان
گفتی ای دل، که مرا نیز به جان آوردی! ۴
رفته بود آذر از اندیشه ی بیداد بتان
به کناری و تو بازش به میان آوردی ۵
دل به جان، جان به لب و لب به فغان آوردی ۱
خون خود میطلبند از تو جهانی، آری
رسم بیداد تو اول به جهان آوردی! ۲
برده عشقت ز جوانان دل و از پیران عقل
چه بلاها، به سر پیر و جوان آوردی؟! ۳
خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان
گفتی ای دل، که مرا نیز به جان آوردی! ۴
رفته بود آذر از اندیشه ی بیداد بتان
به کناری و تو بازش به میان آوردی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۳ - غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۵ - دل ز یار کهن، مگر کندی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.