صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۴۹ - نگارینا تو با چندین ملاحت
نگارینا تو با چندین ملاحت
سعیدا : غزلیات
شماره ۲۹۷ - ز هجرش جان به کار آمد نیامد
ز هجرش جان به کار آمد نیامد
صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۳۲ - سؤال موسی
موسی عمران به مناجات حق
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۵۹۵ - گر آب خورم درد شود بر جگرم
گر آب خورم درد شود بر جگرم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۸۴ - تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث
تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث
صغیر اصفهانی : مفردات
شماره ۲ - قصهٔ روز جزا دانی که چون
قصهٔ روز جزا دانی که چون
صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۱۸ - شیر و روباه
گرسنه شیری چو حریصان به دشت
صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۳۱ - در مذمت نوشابه
بود یکی خانه چو باغ جنان
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۴ - از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را
از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۲۴ - واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۴۶ - بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند
ادیب الممالک : قصاید
شماره ۱۲۷ - آفتاب آمد سریر آسمان را پادشاه
آفتاب آمد سریر آسمان را پادشاه
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۲۸ - چه غم از قبله و از قبله نما دارد عشق
چه غم از قبله و از قبله نما دارد عشق
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند
آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۵ - لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - د‌ر ستایش امیرزاد‌ه شیرد‌ل ارغون میرزا ابن شجاع ا‌لسلطنه گوید
به ‌گوش از هاتف غیبم سحرگه این ندا آمد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۹۷ - چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۴۵ - به دوستی نوشته شد
خواستم از غوغا کار آشوب را پرسشی آرم و افسرده روان را از آشوب جدائی و غوغای تنهائی آرامشی سازم، هنوز لب نگشوده و این سر بسته راز را در میان نهاده افسانه بند وچوب و کند و کوب خود آغاز کرده جان درد آلودم به اندوهی شکیب سوز انباز داشت. بختم بسوزد و تخت اختر تیره روزم بر گردد که به هیچ کارم یاری نکردند و پای مردی و دستیاری نیاوردند پای گسسته دست بر دل، بار در گل از دوده درویش سر خویش و راه امام زاده قاسم در پیش گرفتم. این چیزها و ستیزها که در جرگه شما می گویند و آن بدگمانی ها که کهنه و نو از بزرگان و پرستاران شما می شنوم، اگر در راه آرزوی دیدارت شیشه هستی به سنگ آید و فراخ پهنه زیست از تنگ گیری های کشش و خواست گلوگاه نای و سینه چنگ گردد، رامش پیوستگی نخواهم و از آن بند گران گزندت رستگی نجویم. یکسر مو آبرو و آسایش دوست را به دریا دریا و کوه کوه خون خویش و آرامش دل برابر کنم. در جای خود سنگین به پای تلخ و شیرین در کش و سخت و رنگین بزن و نغز و نوشین بخوان. اگر من در ره مهرت به ناکامی خاک شوم، رشته شب و روز نخواهد گسست و گرد اندوهی بر دامن گردون نخواهد نشست. مصرع: تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست.
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۷۱ - آن کس که صریح با صراحی نبود
آن کس که صریح با صراحی نبود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۰۳ - از کمرش کام دل چگونه برآید
از کمرش کام دل چگونه برآید