هجویری : باب الرّقص
النّظرُ فی الاحداث
در جمله نظاره کردن اندر احداث و صحبت با ایشان محظور است و مجوز آن کافر و هر اثر که اندر این آرند بطالت و جهالت بود. و من دیدم از جهال گروهی به تهمت آن با اهل این طریقت منکر شدند و من دیدم که از آن مذهبی ساختند و مشایخ بجمله مر این را آفت دانسته‌اند و این اثر از حلولیان مانده است لعنهم اللّه اندر میان اولیای خدای و متصوّفه.
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۸۳ - مردم سفله به سان گرسنه گربه
مردم سفله به سان گرسنه گربه
ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۹ - شکار شیر
«و هم بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن و سنگ گران برداشتن و کشتی گرفتن و آنچه بدین ماند. و او فرموده بود تا آوارها ساخته بودند از بهر حواصل‌ گرفتن و دیگر مرغان را. و چند بار دیدم که برنشست روزهای سخت صعب سرد، و برف نیک قوی‌، و آنجا رفت و شکار کرد و پیاده شد، چنانکه تا میان دو نماز چندان رنج دید که جز سنگ خاره بمثل آن طاقت ندارد. و پای در موزه‌ کردی برهنه در چنان سرما و شدّت و گفتی «بر چنین چیزها خوی باید کرد تا اگر وقتی شدتی و کاری سخت پیدا آید، مردم‌ عاجز نماند.» و همچنین بشکار شیر رفتی تاختن اسفزار و ادرسکن‌ و ازان بیشه‌ها به فراه وزیرکان و شیر نر، چون بر آنجا بگذشتی به بست و بغزنین آمدی. و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه‌ او را یاری دادندی. و او از آن چنین کردی که چندان زور و قوّة دل داشت که اگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی، بمردی و مکابره‌ شیر را بگرفتی و پس بزودی بکشتی.
ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۲۰ - گماشتن خواجه احمد دبیران را
دیگر روز بدرگاه آمد و با خلعت نبود که بر عادت روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دستاری نیشابوری یا قاینی، که این مهتر را، رضی اللّه عنه، با این جامه‌ها دیدندی بروزگار. و از ثقات‌ او شنیدم چون بو ابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران، که بیست و سی قبا بود او را یک رنگ که یک سال می‌پوشیدی و مردمان چنان دانستندی که یک قباست و گفتندی: سبحان اللّه‌! این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکر و بجد مردی‌!- و مردیها و جدهای‌ او را اندازه نبود، و بیارم پس از این بجای خویش- و چون سال سپری شدی، بیست و سی قبای دیگر راست کرده‌، بجامه خانه دادندی.
کمال‌الدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیه
سرورا همّت تو برتر از آنست که عقل
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۶۸ - رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند
رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند
ابوالفرج رونی : مقطعات
شماره ۱۲ - ای سرافرازی که بر خورشید چرخ
ای سرافرازی که بر خورشید چرخ
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۲۱ - از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۱۰ - آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای
آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶ - تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست
تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست
بابافغانی : غزلیات
شماره ۸۳ - باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است
باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۴ - بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۷۳ - جانم از پرتو روی چنان میگردد
جانم از پرتو روی چنان میگردد
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۸۵ - بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۳۹ - این قصیده در تعریف چهره ابوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده
روشن شود ز فر شهنشاه بارگاه
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۵ - تیغ از میان به قصد من ناتوان مکش
تیغ از میان به قصد من ناتوان مکش
نسیمی : غزلیات
شماره ۵۰ - غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیست
غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیست
قاسم انوار : مقطعات
شماره ۶ - خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۵۵ - بهر وفای وعده، قیامت چه حاجت است؟
بهر وفای وعده، قیامت چه حاجت است؟