صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۲۸ - ساقی قدحی که او بود صیقلی روح
ساقی قدحی که او بود صیقلی روح ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴ - عذر نوشتن تاریخ
این فصل نیز بپایان آمد و چنان دانم که خردمندان- هر چند سخن دراز کشیدهام- بپسندند که هیچ نبشته نیست که آن بیکبار خواندن نیرزد. و پس ازین عصر مردمان دیگر عصرها با آن رجوع کنند و بدانند. و مرا مقرّرست که امروز که من این تألیف میکنم درین حضرت بزرگ - که همیشه باد- بزرگاناند که اگر براندن تاریخ این پادشاه مشغول گردند، تیر بر نشانه زنند و بمردمان نمایند که ایشان سواراناند و من پیاده و من با ایشان در پیادگی کند و بالنگی منقرس و چنان واجب کندی که ایشان بنوشتندی و من بیاموزمی و چون سخن گویندی، بشنومی. و لکن چون دولت ایشانرا مشغول کرده است تا از شغلهای بزرگ اندیشه میدارند و کفایت میکنند و میان بستهاند تا بهیچ حال خللی نیفتد که دشمنی و حاسدی و طاعنی شاد شود و بکام رسد، بتاریخ راندن و چنین احوال و اخبار نگاه داشتن و آن را نبشتن چون توانند رسید و دلها اندران چون توانند بست؟ پس من بخلیفتی ایشان این کار را پیش گرفتم که اگر توقّف کردمی، منتظر آنکه تا ایشان بدین شغل بپردازند، بودی که نپرداختندی و چون روزگار دراز بر آمدی، این اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندی و کسی دیگر خاستی این کار را که برین مرکب آن سواری که من دارم نداشتی و اثر بزرگ این خاندان با نام مدروس شدی. حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۴ - از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۲۶۶ - خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۶۶ - تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی غبار همدانی : غزلیات
شماره ۲۴ - امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد
امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد نسیمی : غزلیات
شماره ۱۸۵ - در خمارم ساقیا! جام جمی می بایدم
در خمارم ساقیا! جام جمی می بایدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۹ - گل داغ است اگر تاج زری هست مرا
گل داغ است اگر تاج زری هست مرا میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۳۹ - پس از عمری که در بزم وصالش جای خود بینم
پس از عمری که در بزم وصالش جای خود بینم سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۸۳ - مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
مگذر ز دوستی که محبت مبارک است فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۵۸ - از پیر مغان گر خبری هست بگویید
از پیر مغان گر خبری هست بگویید محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۱۳ - وله ایضا
خورشید آسمان وزارت که روی ملک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۶۲ - داغ است لاله زار دل دردمند ما
داغ است لاله زار دل دردمند ما بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۶۷ - جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۵۰۱ - چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم
چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳۴ - ما را به دم پیری نگه نتوان داشت
ما را به دم پیری نگه نتوان داشت مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۵۲ - ای دل نگویی چون شدی؟ ور عشق روزافزون شدی
ای دل نگویی چون شُدی؟ ور عشقْ روزاَفْزون شُدی قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۸۴ - عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
شماره ۲۸ - ساقی قدحی که او بود صیقلی روح
ساقی قدحی که او بود صیقلی روح ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴ - عذر نوشتن تاریخ
این فصل نیز بپایان آمد و چنان دانم که خردمندان- هر چند سخن دراز کشیدهام- بپسندند که هیچ نبشته نیست که آن بیکبار خواندن نیرزد. و پس ازین عصر مردمان دیگر عصرها با آن رجوع کنند و بدانند. و مرا مقرّرست که امروز که من این تألیف میکنم درین حضرت بزرگ - که همیشه باد- بزرگاناند که اگر براندن تاریخ این پادشاه مشغول گردند، تیر بر نشانه زنند و بمردمان نمایند که ایشان سواراناند و من پیاده و من با ایشان در پیادگی کند و بالنگی منقرس و چنان واجب کندی که ایشان بنوشتندی و من بیاموزمی و چون سخن گویندی، بشنومی. و لکن چون دولت ایشانرا مشغول کرده است تا از شغلهای بزرگ اندیشه میدارند و کفایت میکنند و میان بستهاند تا بهیچ حال خللی نیفتد که دشمنی و حاسدی و طاعنی شاد شود و بکام رسد، بتاریخ راندن و چنین احوال و اخبار نگاه داشتن و آن را نبشتن چون توانند رسید و دلها اندران چون توانند بست؟ پس من بخلیفتی ایشان این کار را پیش گرفتم که اگر توقّف کردمی، منتظر آنکه تا ایشان بدین شغل بپردازند، بودی که نپرداختندی و چون روزگار دراز بر آمدی، این اخبار از چشم و دل مردمان دور ماندی و کسی دیگر خاستی این کار را که برین مرکب آن سواری که من دارم نداشتی و اثر بزرگ این خاندان با نام مدروس شدی. حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۴ - از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج
ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۲۶۶ - خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۶۶ - تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی غبار همدانی : غزلیات
شماره ۲۴ - امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد
امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد نسیمی : غزلیات
شماره ۱۸۵ - در خمارم ساقیا! جام جمی می بایدم
در خمارم ساقیا! جام جمی می بایدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۹ - گل داغ است اگر تاج زری هست مرا
گل داغ است اگر تاج زری هست مرا میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۳۹ - پس از عمری که در بزم وصالش جای خود بینم
پس از عمری که در بزم وصالش جای خود بینم سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۸۳ - مگذر ز دوستی که محبت مبارک است
مگذر ز دوستی که محبت مبارک است فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۵۸ - از پیر مغان گر خبری هست بگویید
از پیر مغان گر خبری هست بگویید محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۱۳ - وله ایضا
خورشید آسمان وزارت که روی ملک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۶۲ - داغ است لاله زار دل دردمند ما
داغ است لاله زار دل دردمند ما بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۶۷ - جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراق عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۵۰۱ - چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم
چون زخم تازه دوخته ز خون لبالبم مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳۴ - ما را به دم پیری نگه نتوان داشت
ما را به دم پیری نگه نتوان داشت مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۵۲ - ای دل نگویی چون شدی؟ ور عشق روزافزون شدی
ای دل نگویی چون شُدی؟ ور عشقْ روزاَفْزون شُدی قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۸۴ - عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست