قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة النساء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۶ - چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۸۰ - دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۵۱ - آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
آمد آن هوش ربای دل کار افتاده
مجد همگر : رباعیات
شماره ۱۴۷ - شیرین من آنکه رشک نقش چینی ست
شیرین من آنکه رشک نقش چینی ست
یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷ - سوی غیری چو خدنگش ز کمان می‌گذرد
سوی غیری چو خدنگش ز کمان می‌گذرد
ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۹ - چون ازین سخن فارغ شد، اعیان ری در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی‌ و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود و اشارت کردند سوی خطیب شهر- و مردی پیر و فا
چون ازین سخن فارغ شد، اعیان ری در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی‌ و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود و اشارت کردند سوی خطیب شهر- و مردی پیر و فاضل و اسنّ‌ و جهان گشته بود- او بر پای خاست و گفت: زندگانی ملک اسلام دراز باد، اینها در این مجلس بزرگ و این حشمت از حد گذشته از جواب عاجز شوند و محجم‌ گردند؛ اگر رای عالی بیند، فرمان دهد یکی را از معتمدان درگاه تا بیرون بنشیند و این بندگان آنجا روند که طاهر دبیر آنجا نشیند و جواب دهند. امیر گفت: نیک آمد. و اعیان ری را بخیمه بزرگ آوردند که طاهر دبیر آنجا می‌نشست- و شغل همه بر وی می‌رفت‌ که وی محتشم‌تر بود- و طاهر بیامد بنشست و پیش وی آمدند این قوم و با یکدیگر نهاده بودند که چه پاسخ دهند. طاهر گفت:
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۷۱ - لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۹۱ - غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد
اهلی شیرازی : تواریخ
شماره ۵۰
حیف از امیر شیخ علی شهریار عهد
رشیدالدین میبدی : ۷۷- سورة المرسلات- مکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بسم اللَّه کلمة من ذکرها نال فی الدّنیا و العقبى بهجته و من عرفها بذل فی طلبه مهجته. کلمة اذا استولت على قلب عطّلته عن کلّ شغل و اذا واظب على ذکرها عبد آمنته من کلّ هول. بنام او که بر پادشاهان پادشاه است و پادشاهى وى نه بحشم و سپاهست، دوربین و نزدیک دان و از نهان آگاهست. بینا بهر چیز، دانا بهر کار، و آگاه بهر گاه است؟ چه بانگ بلند او را، چه سرّ دل چه روز روشن، چه شب سیاهست. بنام او که از لطف اوست که بمشتاق خود مشتاق است، و از نیک خدایى اوست کش بار هى خود عهد و میثاق است:
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۲۶ - ساقی ز زهر چشم بمن قهر میکند
ساقی ز زهر چشم بمن قهر میکند
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۵۵ - نی نواز
نی نواز امرد مرا دیروز با خود یار کرد
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۵۹ - آب می جوئی بیا با ما نشین
آب می جوئی بیا با ما نشین
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۹۹ - عیب نخوت در لباس فقر عریان تر شود
عیب نخوت در لباس فقر عریان تر شود
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - وصلت نه بنسبت و به بختی که بداست
وصلت نه بنسبت و به بختی که بداست
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۶۳۹ - چشم ما چون به روی او نگرد
چشم ما چون به روی او نگرد
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۴۱
در فصول پیشین نوشته‌ام که عشق را توجه بجهتی نیست فَاَیْنَما تُولَوُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه اکنون میگویم حدیث اِنَّ اللّهُ جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمال برخوان و بیقین بدان که عاشق آن جمال می‌باید بود یا عاشق محبوبش و این رمزی قوی است در دانستن عشق. قصه دراز مکن تو هممحبّیو هم محبوب زیرا که جمال بطبع محبوبست بدین نسبت محبی و چون سر خَلَقَ اللّهُ ادَمَ عَلی صوُرَتِهِ در تو پدید شده است بدین نسبت محبوبی، پس روا بود که عاشق در خود نگرد معشوق را بیند دوست گیرد و درین مقام تعدد برخیزد عاشق و معشوق و عشق یکی باشد:
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۲۳ - تا خنده زنان لبت به بستان آمد
تا خنده زنان لبت به بستان آمد