خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد و رنج انسان در زندگی سخن میگوید. شاعر از گرفتاریها، بیعدالتیها، و ناآگاهی دیگران از رنجهای انسانهای تنها شکایت میکند. همچنین، به ناامیدی از درمان دردها و تلخیهای زندگی اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است و ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و انتقادی آن نیاز به درک بالاتری از زندگی و مسائل اجتماعی دارد.
شماره ۹۶ - چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
چه دامست این که هر مرغی که می گردد گرفتارش
نمی آید بخاطر پرگشودنهای گلزارش
عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید
بیابانی که آب از دیده من می خورد خارش
ندارد آگهی از محنت شبهای مهجوران
کسی کو شب براحت خفته باشد در بر یارش
مگیر از ساقی دوران قدح گر زندگی خواهی
که از زهر جفا لبریز باشد جام سرشارش
درین بستان بود طبع من آن طوطی که می ریزد
بجای شهد زهر و جای شکر خون منقارش
طبیب از دولت وصل تو کامش کی شود حاصل
همان بهتر که باشد با غم هجری سرو کارش
نمی آید بخاطر پرگشودنهای گلزارش
عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آید
بیابانی که آب از دیده من می خورد خارش
ندارد آگهی از محنت شبهای مهجوران
کسی کو شب براحت خفته باشد در بر یارش
مگیر از ساقی دوران قدح گر زندگی خواهی
که از زهر جفا لبریز باشد جام سرشارش
درین بستان بود طبع من آن طوطی که می ریزد
بجای شهد زهر و جای شکر خون منقارش
طبیب از دولت وصل تو کامش کی شود حاصل
همان بهتر که باشد با غم هجری سرو کارش
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۵ - تیغ از میان به قصد من ناتوان مکش
گوهر بعدی:شماره ۹۷ - بمن آن بیوفا یارب که بادا خاطر شادش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.