خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او از زلف معشوق، غم عشق، و رنجهای ناشی از آن یاد میکند و عقل را در برابر عشق ناتوان میداند. همچنین، شاعر از جفاهای معشوق و تأثیر عمیق نگاه او بر دلش میگوید.
این شعر حاوی مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و جفاهای معشوق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۸۰ - دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
دل در آن زلف شد و روی دل افروز ندید
وه که هیچ از سر زلف تو کسی روز ندید ۱
وقت دل گرم نشد تا ز غم عشق نسوخت
عود خوشبوی نشد تا الم سوز ندید ۲
خویش را بر صف عشاق زدن کام دل است
عقل را عشق در این معرکه فیروز ندید ۳
دیده استاد تر از چشم تو در دور قمر
هندوی عربده جوی ستم آموز ندید ۴
تا خیالی طرف غمزهٔ شوخ تو گرفت
چه جفاها که از آن ناوک دلدوز ندید ۵
وه که هیچ از سر زلف تو کسی روز ندید ۱
وقت دل گرم نشد تا ز غم عشق نسوخت
عود خوشبوی نشد تا الم سوز ندید ۲
خویش را بر صف عشاق زدن کام دل است
عقل را عشق در این معرکه فیروز ندید ۳
دیده استاد تر از چشم تو در دور قمر
هندوی عربده جوی ستم آموز ندید ۴
تا خیالی طرف غمزهٔ شوخ تو گرفت
چه جفاها که از آن ناوک دلدوز ندید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۹ - دلم از زلف تو پا بستهٔ سودا آمد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۱ - دوش می گفتم که ماه این دلفروزی از که دید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.