صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۳۳ - چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد
چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵ - سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را
سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۸۰ - یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟
یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۳ - قید عیال، پست کند رای مرد را
قید عیال، پست کند رای مرد را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۹۶ - با کعبه پرستار ترا کار نباشد
با کعبه پرستار ترا کار نباشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۱۸ - زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو
زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۱۱ - بسکه تلخی چشانده هجرانم
بسکه تلخی چشانده هجرانم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - ۱۵۳ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۵۳ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۵۵ - با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام
با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام سنایی غزنوی : الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
در بینوایی و فقر دبیران گوید
ور دبیر از تو بینوا باشد سعدی : باب دوم در احسان
حکایت ممسک و فرزند ناخلف
یکی رفت و دینار از او صد هزار صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۷۹ - من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۷۲ - به روایتی درست از خواجه امام ابوعلی عثمانی نقلست رضی اللّه عنه کی او گفت از شیخ بوسعید شنیدم کی گفت مصطفی را صلوات اللّه و سلامه علیه بخواب دیدم، تاجی
به روایتی درست از خواجه امام ابوعلی عثمانی نقلست رضی اللّه عنه کی او گفت از شیخ بوسعید شنیدم کی گفت مصطفی را صلوات اللّه و سلامه علیه بخواب دیدم، تاجی بر سر و کمری بر میان، و امیرالمؤمنین علی رضی اللّه عنه بر زبر سر او ایستاده و ابوالقاسم جنید و ابوبکر شبلی در خدمت وی. من سلام گفتم و سؤال کردم کی: یا رَسولَ اللّه ما تقولُ مِن اولیاء اللّه؟ مصطفی گفت: هذا مِنهُم وَانتَ آخِرهُم فاذا مَضیتَ اَنت لشأنک لامذکراحد بعدک و اَشارَ الی کلِ واحدٍ منهم و جمع کنندۀ کلمات میگوید کی من از امام اجل عزالدین محمود ایلباشی طول اللّه عمره شنیدم بطوس کی گفت من از امام عبدالرحیم شنیدم کی گفت من از پدر خویش شنیدم ا زجاهی که او گفت که از شیخ بوسعید بوالخیر شنیدم کی گفت وقتی مصطفی را صلوات اللّه علیه در خواب دیدم که ما را گفت یا باسعید چنانک من آخر پیغامبران بودم تو آخرین جملۀ اولیایی، بعد ازتو هیچ ولی نباشد و انگشتری از دست مبارک خویش بیرون آورد و بمن داد. مولوی : دفتر ششم
بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن
سَیِّدِ تِرْمِد که آن جا شاه بود مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۴۸ - تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
تو اِسْتِظْهارِ آن داری که رو از ما بِگَردانی سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۵۰ - بربند باف
دلبر بربندبافم را رگ جهانهاست تار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۱۵ - عنان به طول امل داده ای دریغ از تو
عنان به طول امل داده ای دریغ از تو مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۰۴ - باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او
یادم آمد آن حِکایَت کان فَقیر جلال عضد : غزلیّات
شماره ۵۰ - عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۲۷ - ترتیب کردن کوشک برای شیرین
چو شیرین در مداین مهد بگشاد
غزل ۲۳۳۳ - چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد
چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵ - سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را
سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۸۰ - یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟
یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۳ - قید عیال، پست کند رای مرد را
قید عیال، پست کند رای مرد را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۹۶ - با کعبه پرستار ترا کار نباشد
با کعبه پرستار ترا کار نباشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۱۸ - زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو
زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۱۱ - بسکه تلخی چشانده هجرانم
بسکه تلخی چشانده هجرانم حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - ۱۵۳ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۵۳ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۵۵ - با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام
با خرابیهای ظاهر، دلنشین افتادهام سنایی غزنوی : الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
در بینوایی و فقر دبیران گوید
ور دبیر از تو بینوا باشد سعدی : باب دوم در احسان
حکایت ممسک و فرزند ناخلف
یکی رفت و دینار از او صد هزار صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۷۹ - من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۷۲ - به روایتی درست از خواجه امام ابوعلی عثمانی نقلست رضی اللّه عنه کی او گفت از شیخ بوسعید شنیدم کی گفت مصطفی را صلوات اللّه و سلامه علیه بخواب دیدم، تاجی
به روایتی درست از خواجه امام ابوعلی عثمانی نقلست رضی اللّه عنه کی او گفت از شیخ بوسعید شنیدم کی گفت مصطفی را صلوات اللّه و سلامه علیه بخواب دیدم، تاجی بر سر و کمری بر میان، و امیرالمؤمنین علی رضی اللّه عنه بر زبر سر او ایستاده و ابوالقاسم جنید و ابوبکر شبلی در خدمت وی. من سلام گفتم و سؤال کردم کی: یا رَسولَ اللّه ما تقولُ مِن اولیاء اللّه؟ مصطفی گفت: هذا مِنهُم وَانتَ آخِرهُم فاذا مَضیتَ اَنت لشأنک لامذکراحد بعدک و اَشارَ الی کلِ واحدٍ منهم و جمع کنندۀ کلمات میگوید کی من از امام اجل عزالدین محمود ایلباشی طول اللّه عمره شنیدم بطوس کی گفت من از امام عبدالرحیم شنیدم کی گفت من از پدر خویش شنیدم ا زجاهی که او گفت که از شیخ بوسعید بوالخیر شنیدم کی گفت وقتی مصطفی را صلوات اللّه علیه در خواب دیدم که ما را گفت یا باسعید چنانک من آخر پیغامبران بودم تو آخرین جملۀ اولیایی، بعد ازتو هیچ ولی نباشد و انگشتری از دست مبارک خویش بیرون آورد و بمن داد. مولوی : دفتر ششم
بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن
سَیِّدِ تِرْمِد که آن جا شاه بود مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۴۸ - تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
تو اِسْتِظْهارِ آن داری که رو از ما بِگَردانی سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۵۰ - بربند باف
دلبر بربندبافم را رگ جهانهاست تار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۱۵ - عنان به طول امل داده ای دریغ از تو
عنان به طول امل داده ای دریغ از تو مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۰۴ - باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن دعای او
یادم آمد آن حِکایَت کان فَقیر جلال عضد : غزلیّات
شماره ۵۰ - عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۲۷ - ترتیب کردن کوشک برای شیرین
چو شیرین در مداین مهد بگشاد