خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از شنیدن داستان عاشقی و فدا کردن جان و دل در راه معشوق میگوید. او ابتدا تصور میکرد عاشق و معشوق دو نفر هستند، اما بعد فهمید که هر دو یکی هستند و خودش (با دیدگاه محدود) این وحدت را درک نکرده بود.
مفاهیم عمیق عرفانی و نیاز به درک نسبتاً بالایی از ادبیات و فلسفه عشق دارد که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
رباعی ۱۲۴۵ - ز اول که حدیث عاشقی بشنودم
ز اول که حدیث عاشقی بشنودم
جان و دل و دیده در رهش فرسودم ۱
گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند
خود هر دو یکی بود من احول بودم ۲
جان و دل و دیده در رهش فرسودم ۱
گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند
خود هر دو یکی بود من احول بودم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۲۴۴ - زان دم که ترا به عشق بشناختهام
گوهر بعدی:رباعی ۱۲۴۶ - زاهد بودی ترانه گویت کردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.