مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند
آن چُنان که گفت جالینوسِ راد جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۸۹ - ما را غم هجرت نگران می دارد
ما را غم هجرت نگران می دارد فریدون مشیری : ریشه در خاک
در آیینه اشک...
بی تو، سی سال، نفس آمد و رفت، ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۲۷ - داستان عشق و گنده پیر و سگ گریان
دستور گفت: چنین آورده اند که وقتی جوانی بود با جمالی وافر و نعمتی فاخر، جهاندیده و گرم و سرد چشیده، خدمت ملوک و سلاطین کرده و مباشرت اشغال دیوانی و اعمال سلطانی نموده و ملوک روزگار به حکم وفور ادب و علو نسب او را عزیز داشتندی. روزی بر سبیل تنزه و تفکه بر ممر شاهراهی، طارمی دید مرتفع و رواقی متسع برکشیده. چنانکه عادت باشد نظر کردن به ابنیه عالیه و مساکن مرتفعه، چون بر بالای منظر نگریست، دختری دید چون حور در قصور و چون ولدان و غلمان در جنان. نور جمالش جهان منور کرده و بوی زلفش عالم را معطر و مبخر گردانیده. با چشم غزال و سحر حلال و سلاست آب زلال و لطافت باد شمال. چون آفتاب در جوزا و ماه در سرطان، بر طرف منظر تکیه زده و عکس رویش عالم را روشن گردانیده. جوان چون آن حسن و لطافت و لطف و ظرافت بدید، واله و متحیر شد و با خود گفت: مگر زهره زهرا از قبه خضرا به پست آمده است یا ملک از فلک قصد مرکز زمین کرده است: شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۲۰۹ - گوهر ار جویی بیا دریا طلب
گوهر ار جویی بیا دریا طلب اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۵ - آن دلبر پنهانی سرمست بصحرا شد
آن دلبر پنهانی سرمست بصحرا شد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۰۷ - دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۲۶ - ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۶۶ - خیز تا فتنهیی برانگیزیم
خیز تا فِتْنهیی بَرانگیزیم سعدی : غزلیات
غزل ۳۱۹ - هر که بی دوست میبرد خوابش
هر که بی دوست میبرد خوابش نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۹۷ - ما ابر گهر باریم هی هی جبلی قم قم
ما ابر گهر باریم هی هی جبلی قم قم نهج البلاغه : حکمت ها
شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنیا
وَ قَالَ عليهالسلام إِذَا أَقْبَلَتِ اَلدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۵۹ - به شاهد لغت ارزیز، بمعنی قلعی
گرچه زردست همچو زر پشیز ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۶۷ - هر روز دلم را اسیر خالی باشد
هر روز دلم را اسیر خالی باشد عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۵۶ - علیالصباح که نرگس پیاله بردارد
علیالصباح که نرگس پیاله بردارد فردوسی : فردوسی
هجونامه (منتسب)
نظامی عروضی در کتاب چهارمقاله آورده که چون فردوسی از ناچیزی صلهٔ سلطان محمود غزنوی رنجید از غزنه گریخت و به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند رفت و محمود را هجا گفت. اما به خواست سپهبد آن هجونامه را نابود کرد و تنها شش بیت از آن باقی ماند که نظامی عروضی آن را در چهارمقاله نقل کرده است. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۳۸ - بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن
بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن مولوی : دفتر اول
بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
بِشْنَوید ای دوستان این داستان حافظ : غزلیات
غزل ۱۳۸ - یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد ابوالحسن فراهانی : مفردات
شماره ۱۵ - دگر ز هجر که نالم که در کنار منی تو
دگر ز هجر که نالم که در کنار منی تو
بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند
آن چُنان که گفت جالینوسِ راد جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۸۹ - ما را غم هجرت نگران می دارد
ما را غم هجرت نگران می دارد فریدون مشیری : ریشه در خاک
در آیینه اشک...
بی تو، سی سال، نفس آمد و رفت، ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۲۷ - داستان عشق و گنده پیر و سگ گریان
دستور گفت: چنین آورده اند که وقتی جوانی بود با جمالی وافر و نعمتی فاخر، جهاندیده و گرم و سرد چشیده، خدمت ملوک و سلاطین کرده و مباشرت اشغال دیوانی و اعمال سلطانی نموده و ملوک روزگار به حکم وفور ادب و علو نسب او را عزیز داشتندی. روزی بر سبیل تنزه و تفکه بر ممر شاهراهی، طارمی دید مرتفع و رواقی متسع برکشیده. چنانکه عادت باشد نظر کردن به ابنیه عالیه و مساکن مرتفعه، چون بر بالای منظر نگریست، دختری دید چون حور در قصور و چون ولدان و غلمان در جنان. نور جمالش جهان منور کرده و بوی زلفش عالم را معطر و مبخر گردانیده. با چشم غزال و سحر حلال و سلاست آب زلال و لطافت باد شمال. چون آفتاب در جوزا و ماه در سرطان، بر طرف منظر تکیه زده و عکس رویش عالم را روشن گردانیده. جوان چون آن حسن و لطافت و لطف و ظرافت بدید، واله و متحیر شد و با خود گفت: مگر زهره زهرا از قبه خضرا به پست آمده است یا ملک از فلک قصد مرکز زمین کرده است: شاه نعمتالله ولی : مفردات
شماره ۲۰۹ - گوهر ار جویی بیا دریا طلب
گوهر ار جویی بیا دریا طلب اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۵ - آن دلبر پنهانی سرمست بصحرا شد
آن دلبر پنهانی سرمست بصحرا شد عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۰۷ - دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۲۶ - ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۶۶ - خیز تا فتنهیی برانگیزیم
خیز تا فِتْنهیی بَرانگیزیم سعدی : غزلیات
غزل ۳۱۹ - هر که بی دوست میبرد خوابش
هر که بی دوست میبرد خوابش نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۹۷ - ما ابر گهر باریم هی هی جبلی قم قم
ما ابر گهر باریم هی هی جبلی قم قم نهج البلاغه : حکمت ها
شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنیا
وَ قَالَ عليهالسلام إِذَا أَقْبَلَتِ اَلدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۵۹ - به شاهد لغت ارزیز، بمعنی قلعی
گرچه زردست همچو زر پشیز ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۶۷ - هر روز دلم را اسیر خالی باشد
هر روز دلم را اسیر خالی باشد عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۵۶ - علیالصباح که نرگس پیاله بردارد
علیالصباح که نرگس پیاله بردارد فردوسی : فردوسی
هجونامه (منتسب)
نظامی عروضی در کتاب چهارمقاله آورده که چون فردوسی از ناچیزی صلهٔ سلطان محمود غزنوی رنجید از غزنه گریخت و به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند رفت و محمود را هجا گفت. اما به خواست سپهبد آن هجونامه را نابود کرد و تنها شش بیت از آن باقی ماند که نظامی عروضی آن را در چهارمقاله نقل کرده است. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۳۸ - بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن
بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن مولوی : دفتر اول
بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
بِشْنَوید ای دوستان این داستان حافظ : غزلیات
غزل ۱۳۸ - یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد ابوالحسن فراهانی : مفردات
شماره ۱۵ - دگر ز هجر که نالم که در کنار منی تو
دگر ز هجر که نالم که در کنار منی تو