سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۶۷ - به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد
به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد.
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۷۲ - موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست
موسی اگر ندارد تاب نگاه دوست
محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۱ - ایضا در مرثیه
دو بیننده نخل کثیرالثمر
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۶۰ - کار دل در عشقبازی بندگی است
کار دل در عشقبازی بندگی است
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۴۱۶ - ذوق وصال می‌گزد از دور پشت دست
ذوق وصال می‌گزد از دور پشت دست
سید حسن غزنوی : غزلیات
شماره ۱۶ - در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیست
در عشق تو ای جان که چو تو خوش صنمی نیست
ادیب الممالک : قصاید عربی
شماره ۶ - لمن رسم اطلال سقتهاالسحائب
لمن رسم اطلال سقتهاالسحائب
خاقانی : قطعات
شماره ۱۹۱ - نیست در ایام چیزی از وفا نایافت‌تر
نیست در ایام چیزی از وفا نایافت‌تر
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۸۹ - سردار نهان و فاش نامی کم و بیش
سردار نهان و فاش نامی کم و بیش
نسیمی : رباعیات
شماره ۶۹ - این کرسی چارپایه جسم ببین
این کرسی چارپایه جسم ببین
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰ - آورده‌اند کی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز به نشابور شد و مدت یک سال در نشابور بود و مجلس می‌گفت و درین مدت استاد ابوالقسم آشنایی با شیخ ما نداده ب
آورده‌اند کی شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز به نشابور شد و مدت یک سال در نشابور بود و مجلس می‌گفت و درین مدت استاد ابوالقسم آشنایی با شیخ ما نداده بود و باوی بانکار بود. و درین مدت هفتاد کس از مریدان استاد امام به نزدیک شیخ آمده بودند و از آن یکی بونصر حرصی بود کی استاد امام را می‌گفت کی آخر یکبار بیای و این مرد را ببین و سخن او بشنو، تا بعد یک سال استاد امام اجابت کرد و گفت فردا بیایم. آن شب استاد امام بقراری کی داشت بمتوضاشد، چون فارغ شد خود را از بیرون جامه بدست گرفت اگرچه تنها باشی، حکم این خبر را که مصطفی صلوات اللّه و سلامه علیه فرموده است وَاستَحیُوامِنَ الَّذین یَرونَکُم و اَنتُم لاتَرَونَهُم. پس فراز شد و کنیزک را بیدار کرد و گفت برخیز و لگام و طرفهای زین بمال و با سر وضو ساختن شد. پس بامداد به مجلس شیخ آمد، شیخ در سخن آمد چنانک عادت شیخ بود، استاد امام می‌نگریست و آن سلطنت و اشراف بر خاطرها می‌دید، بدلش بگذشت که این مرد بفضل ازمن بیش نیست و به معامله برابر باشیم او این منزلت کجا یافتست؟ شیخ حالی روی سوی او کرد و گفت ای استاد این حدیث آن وقت جویند کی خواجه نه بسنت خود را گرفته در میان حجره فرا می‌شود، پس کنیزک را بیدار کند کی برخیز، لگام و طرف زین بمال. این حدیث آن وقت جویند کی از دست بشد و وقتش خوش گشت. چون شیخ از تخت فرو آمد، پیش استاد امام شد و هر دو یکدیگر را در بر گرفتند واو از آن انکار و داوری برخاست و میان هر دو کارها رفت.
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۲۴ - غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می آید
غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می آید
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۸۲۷ - هر چه بینی به نور او بنگر
هر چه بینی به نور او بنگر
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۵ - بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
جیحون یزدی : غزلیات
شماره ۱۰ - آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش
آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٠۶ - بوالفضولی مرا بکنجی دید
بوالفضولی مرا بکنجی دید
احمد شاملو : هوای تازه
شبانه
با هزاران سوزنِ الماس
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۶ - عارفان را شرم امروزست مانع از گناه
عارفان را شرم امروزست مانع از گناه
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۵ - عیب ست به آب پاک شوینده ی عیب
عیب ست به آب پاک شوینده ی عیب
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۶۶ - آن بخت ندارم که به کامت بینم
آن بخت ندارم که به کامت بینم