عبید زاکانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در تعریف عمارت شاه شیخ ابواسحق
ای کاخ روح‌پرور و ای قصر دلگشای
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۱ - دل عاشق نمی گردد براحت مهربان هرگز
دل عاشق نمی گردد براحت مهربان هرگز
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۷۷ - فصل (راه از بین بردن وسوسه ریا)
چون متقاضی شهوت ریا را خلاف کردی و به دل آن را کاره بودی، اگر اندر طبع شهوت و وسوسه آن بماند تو بدان ماخوذ نباشی که آن طبع آدمی است و تو را نفرموده اند که طبع خویش را باطل کن، بلکه فرموده اند که وی را مغلوب و مقهور و زیردست بکن تا تو را اندر هاویه نیفکند. چون قدرت آن یافتی که آنچه فرمود نکردی دلیل است که وی مقهور و زیر دست است. این کفایت باشد اندر گزاردن حق تکلیف و کراهیت و مخالفت تو. آن شهوت را کفارت آن شهوت است، به دلیل آن که صحابه رسول (ص) را گفتند که ما را خاطرها همی اندر آید که اگر ما را از آسمان بیندازند بر ما آسانتر بود از آن و ما آن را کاره ایم. رسول (ص) گفت، «هان یافتید این حال؟» گفتند، «آری»، گفت، «آن صریح ایمان است و آن خاطرها اندر حق تعالی بوده است و صریح ایمان کراهیت آن است نه آن. چون کراهیت آن را کفارت می بود پس آنچه به وسواس خلق تعلق دارد اولیتر که به کراهیت محو افتد»، اما شیطان که کسی را بیند که قوت مخالفت نفس یافت و مخالفت شیطان اندر وسوسه. شیطان وی را حسد کند و به وی نماید که صلاح وی اندر آن است که به مجادله با شیطان مشغول بود. اندر این وسوسه و آن دلمشغولی لذت مناجات را ببرد و این خطاست و این بر چهار درجه باشد: یکی آن که به مجادله با وی مشغول باشد و این روزگار ببرد. دوم آن که بر این اقتصار کند که وی را تکذیب کند و دفع کند و با سر مناجات شود. سیم آن که به تکذیب و دفع نیز مشغول نشود که داند که آن نیز بعضی روزگار ببرد، هم به وی التفات نکند و اندر مناجات همی رود. چهارم آن که زیادت جهدی و حرصی بر اخلاص فراپیش گیرد. که داند که شیطان را از آن خشم آید و به وی خود التفات نکند. و تمامترین این است که شیطان چون از وی این بداند طمع از وی ببرد.
عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۱۱ - خون ناخوردن به از وبالست ترا
خون ناخوردن به از وبالست ترا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۶ - در کف امید ما شد ساغر سرشار خشک
در کف امید ما شد ساغر سرشار خشک
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۷۵ - کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست
کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۶۶ - مهی چون او به دست من نیفتد
مهی چون او به دست من نیفتد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۶ - تا چند جفای این غم آباد کشم
تا چند جفای این غم آباد کشم
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۱۵ - ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۰ - دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۳۵ - آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۴۴ - غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳ - در مدح بهرامشاه
گرد رخت صف زده لشکر دیو و پری
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۴۵ - طوفان کنم از اشک و رخ خاک بشویم
طوفان کنم از اشک و رخ خاک بشویم
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۶ - می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال
می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۲۵ - بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
نهج البلاغه : خطبه ها
خطبه غرا
و من خطبة له عليه‌السلام و هي الخطبة العجيبة و تسمى الغراء
سلطان باهو : غزلیات
غزل ۲۸ - صوفی بصدق دل نشوی تاصفا کجاست
صوفی بصدق دل نشوی تاصفا کجاست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۷۷ - روزی که ذره ذره شود استخوان من
روزی که ذره ذره شود استخوان من
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۴۵ - ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی
ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی