اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۷۰ - ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین
ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۳۱ - معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم مولوی : دفتر دوم
بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی
آمد از حَقْ سویِ موسی این عِتاب جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۲ - همچو گل تنها همین نبود صفا حسن ترا
همچو گل تنها همین نبود صفا حسن ترا جامی : تحفةالاحرار
بخش ۲۷ - حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نموده
از حسن آن بصری نافذ بصر رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۵ - به سرای سپنج مهمان را
به سرای سپنج مهمان را اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۸۰ - اگر چه مستی می صد عذاب میآرد
اگر چه مستی می صد عذاب میآرد خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۸۳ - هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر ابوالقاسم نصر آبادی رحمة الله
آن دانای عشق و معرفت آن دریای شوق ومکرمت آن پختهٔ سوخته آن افسردهٔ افروخته آن بندهٔ عالم آزادی قطب وقت محمد نصر آبادی علیه الرحمه سخت بزرگوار بود در علو حال و مرتبه بلند داشت و سخت شریف بود به نزدیک جمله اصحاب و یگانهٔ جهان بود و در عهد خود مشارالیه بود درانواع علوم خاصه در روایات عالی وعلم احادیث که در آن منصف بود و در طریقت نظری عظیم داشت سوزی و شوقی بغایت و استاد جمیع اهل خراسان بود بعد از شبلی و او خود مرید شبلی بود و رودباری و مرتعش را یافته بود و بسی مشایخ کبار را دیده بود هیچکس از متأخران آن وقت در تحقیق عبادت آن مرتبه که او را بود و در ورع و مجاهده و تقوی و مشاهده بیهمتا بود و درمکه مجاور بود او را از مکه بیرون کردند از سبب آنکه چندان شوق و محبت و حیرت برو غالب شده بود که یک روز زناری در میان بسته بود ودر آتشگاه گبران طواف میکرد گفتند آخر این چه حالتست گفت: در کار خویش کالیوه گشتهام که بسیاری به کعبه بجستم نیافتم اکنون بدیرش میجویم باشد که بوئی یابم که چنان فرو ماندهام که نمیدانم چکنم. صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۸۶ - بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
بیک خرام دل از من تو دلربا بردی میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگ
بدان سرم که شکایت ز روزگار کنم محتشم کاشانی : غزلیات از رسالهٔ جلالیه
شماره ۶۱ - به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی
به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی سعیدا : غزلیات
شماره ۴۳۷ - کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک
کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۱۸ - بیا، ای آن که سلطان جمالی
بیا، ای آن کِه سُلطانِ جَمالی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۵ - مگر به سعی توان دید جسم لاغر ما
مگر به سعی توان دید جسم لاغر ما صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۳۹ - یک جبههٔ گشاده ندیدیم در جهان
یک جبههٔ گشاده ندیدیم در جهان فخرالدین عراقی : فصل هشتم
مثنوی
عاشق بیقرار، از سر درد عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۷۳ - خوبان شهر بین که در این مسکن من اند
خوبان شهر بین که در این مسکن من اند پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
قلب مجروح
دی، کودکی بدامن مادر گریست زار قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۹ - چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد
چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد
شماره ۱۱۷۰ - ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین
ای سنبل زلف سیهت چین همه بر چین صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۳۱ - معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم مولوی : دفتر دوم
بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی
آمد از حَقْ سویِ موسی این عِتاب جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۲ - همچو گل تنها همین نبود صفا حسن ترا
همچو گل تنها همین نبود صفا حسن ترا جامی : تحفةالاحرار
بخش ۲۷ - حکایت تیز بصری حسن بصری رضی الله عنه که نکته حکمت حجاج را در ظلمات ظلم او مشاهده نموده
از حسن آن بصری نافذ بصر رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۱۵ - به سرای سپنج مهمان را
به سرای سپنج مهمان را اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۸۰ - اگر چه مستی می صد عذاب میآرد
اگر چه مستی می صد عذاب میآرد خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۸۳ - هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر ابوالقاسم نصر آبادی رحمة الله
آن دانای عشق و معرفت آن دریای شوق ومکرمت آن پختهٔ سوخته آن افسردهٔ افروخته آن بندهٔ عالم آزادی قطب وقت محمد نصر آبادی علیه الرحمه سخت بزرگوار بود در علو حال و مرتبه بلند داشت و سخت شریف بود به نزدیک جمله اصحاب و یگانهٔ جهان بود و در عهد خود مشارالیه بود درانواع علوم خاصه در روایات عالی وعلم احادیث که در آن منصف بود و در طریقت نظری عظیم داشت سوزی و شوقی بغایت و استاد جمیع اهل خراسان بود بعد از شبلی و او خود مرید شبلی بود و رودباری و مرتعش را یافته بود و بسی مشایخ کبار را دیده بود هیچکس از متأخران آن وقت در تحقیق عبادت آن مرتبه که او را بود و در ورع و مجاهده و تقوی و مشاهده بیهمتا بود و درمکه مجاور بود او را از مکه بیرون کردند از سبب آنکه چندان شوق و محبت و حیرت برو غالب شده بود که یک روز زناری در میان بسته بود ودر آتشگاه گبران طواف میکرد گفتند آخر این چه حالتست گفت: در کار خویش کالیوه گشتهام که بسیاری به کعبه بجستم نیافتم اکنون بدیرش میجویم باشد که بوئی یابم که چنان فرو ماندهام که نمیدانم چکنم. صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۸۶ - بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
بیک خرام دل از من تو دلربا بردی میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگ
بدان سرم که شکایت ز روزگار کنم محتشم کاشانی : غزلیات از رسالهٔ جلالیه
شماره ۶۱ - به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی
به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی سعیدا : غزلیات
شماره ۴۳۷ - کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک
کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۱۸ - بیا، ای آن که سلطان جمالی
بیا، ای آن کِه سُلطانِ جَمالی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۵ - مگر به سعی توان دید جسم لاغر ما
مگر به سعی توان دید جسم لاغر ما صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۲۳۹ - یک جبههٔ گشاده ندیدیم در جهان
یک جبههٔ گشاده ندیدیم در جهان فخرالدین عراقی : فصل هشتم
مثنوی
عاشق بیقرار، از سر درد عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۷۳ - خوبان شهر بین که در این مسکن من اند
خوبان شهر بین که در این مسکن من اند پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
قلب مجروح
دی، کودکی بدامن مادر گریست زار قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۲۹ - چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد
چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد