صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۱۵ - تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۶ - غم نیست که خلق بت‌پرستم دانند
غم نیست که خلق بت‌پرستم دانند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۲۳ - مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد
مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۹۶ - راه عاشق نیست ای زاهد غلط
راه عاشق نیست ای زاهد غلط
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۶۹ - درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۱۴۳ - کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۸۶ - تا که دریای قدم آمد بجوش
تا که دریای قدم آمد بجوش
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۵ - هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست
هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳۰ - تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۵۳۰ - ای گریه، خون دل به کنار هوس مکن
ای گریه، خون دل به کنار هوس مکن
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷۲ - من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم
من ز تاب آتش عشق تو ناپرواستم
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۸۷ - ساقیا، عذر مگو، باده بسر مستان ده
ساقیا، عذر مگو، باده بسر مستان ده
اقبال لاهوری : پیام مشرق
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۸۳ - گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش
گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۹۰ - از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۹۲ - چو ترک مست من آلوده شراب در آید
چو ترک مست من آلوده شراب در آید
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۵۹ - خه خه به چه گشته ای چنین دشمن دوست
خه خه به چه گشته ای چنین دشمن دوست
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۳۳۱ - شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
شب فراق که را طاقت شکیبایی ست
نصرالله منشی : باب الزاهد والضیف
بخش ۱ - باب زاهد و مهمان او
رای گفت برهمن را: شنودم مثل بدکردار متهور که درایذا غلو نماید، و چون بمثل آن مبتلا شود در پناه توبت و انابت گریزد. اکنون بازگوید مثل آنکه پیشه خود بگذارد و حرفی دیگر اختیار کند، و چون از ضبط آن عاجز آید رجوع او بکار خود میسر نگردد و متحیر و متاسف فروماند.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۱۰ - ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد
ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد