خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدین
با دلم چشم از نهان میگفت کز مرگ عماد سعدی : قطعات
شماره ۱۳۵ - عنکبوت ضعیف نتواند
عنکبوت ضعیف نتواند مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۷۳ - گر خواب خوش است عق مرگش خواند
گر خواب خوش است عق مرگش خواند فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
رفتن رامین به کهندز به مکر
چو دود شب بماند از آتش روز شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۳۷ - کو جذبه که آن بستاند مرا از من
کو جذبه که آن بستاند مرا از من نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۵۵۲ - کی سر غنچه او از هر بیان بیابی
کی سر غنچه او از هر بیان بیابی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۸۲ - از گریه خاک دام چمن می کنیم ما
از گریه خاک دام چمن می کنیم ما شاطرعباس صبوحی : غزلیات
چشم نرگس
غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت سنایی غزنوی : الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
در سیاست پادشاه
ملک چون بوستان نخندد خوش مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۳۳ - هم در مدح او و تفاخر به فضائل خویش
دوش تا صبحدم همه شب من مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۱۴ - باز در مدح او
آن لعبت سرو قد مه منظر ملا احمد نراقی : باب چهارم
اسرار و عجایب خلقت چشم
و چون بر قلیلی از عجایب سر مستحضر گشتی نظری به جانب چشم کن و ببین که چگونه آن را به شکلی خوش و هیأتی دلکش و رنگی مرغوب و طرزی محبوب آفریده و از برای آن هفت طبقه و سه رطوبت قرار داده که اگر یکی از آنها متغیر گردد امر دیدن مختل شود و تأمل کن که صورت آسمان به این عظمت و وسعت را در حدقه آن که از عدسی بیشتر نیست ظاهر گردانید و از برای هر چشمی دو «جفن» آفرید که آن را از دود و گرد و سایر موذیات محافظت نماید و جفن زیرین چون ساکن بود کوچکتر آفرید که حدقه را نپوشاند و فضلات چشم در آن مجتمع نگردد و جفنها را زینت داد به مژه ها که هر گاه گشودن چشم ضروری و خوف موذیات به چشم باشد مژه آن را محافظت نماید، همچنان که در وقت باد شدید که با آن خاک و غبار باشد اندکی چشم را می گشایند و مژه های بالا و زیر را به یکدیگر وصل نموده تا پنجره حاصل می شود و از عقب آن نگاه می کنند عطار نیشابوری : پندنامه
در بیان حاجت خواستن
حاجت خود را مجوی از زشت روی سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۷۸ - خسروا یاد میکنم هر دم
خسروا یاد میکنم هر دم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۰۱ - عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده
عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۴۲ - روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
روز محشر بزم دست سوی افسر خویش ملکالشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
سبب بنای زندان
بهر آن شد بنای نمرهٔ یک بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۸۲ - عالم طلسم وحشت چشم سیاه اوست
عالم طلسم وحشت چشم سیاه اوست سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۷ - گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم
گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم امیرخسرو دهلوی : مجنون و لیلی
بخش ۱ - باسم الملک الوهاب
ای داده به دل خزینهٔ راز
شمارهٔ ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدین
با دلم چشم از نهان میگفت کز مرگ عماد سعدی : قطعات
شماره ۱۳۵ - عنکبوت ضعیف نتواند
عنکبوت ضعیف نتواند مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۷۳ - گر خواب خوش است عق مرگش خواند
گر خواب خوش است عق مرگش خواند فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
رفتن رامین به کهندز به مکر
چو دود شب بماند از آتش روز شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۳۷ - کو جذبه که آن بستاند مرا از من
کو جذبه که آن بستاند مرا از من نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۵۵۲ - کی سر غنچه او از هر بیان بیابی
کی سر غنچه او از هر بیان بیابی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۸۲ - از گریه خاک دام چمن می کنیم ما
از گریه خاک دام چمن می کنیم ما شاطرعباس صبوحی : غزلیات
چشم نرگس
غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت سنایی غزنوی : الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
در سیاست پادشاه
ملک چون بوستان نخندد خوش مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۳۳ - هم در مدح او و تفاخر به فضائل خویش
دوش تا صبحدم همه شب من مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۱۴ - باز در مدح او
آن لعبت سرو قد مه منظر ملا احمد نراقی : باب چهارم
اسرار و عجایب خلقت چشم
و چون بر قلیلی از عجایب سر مستحضر گشتی نظری به جانب چشم کن و ببین که چگونه آن را به شکلی خوش و هیأتی دلکش و رنگی مرغوب و طرزی محبوب آفریده و از برای آن هفت طبقه و سه رطوبت قرار داده که اگر یکی از آنها متغیر گردد امر دیدن مختل شود و تأمل کن که صورت آسمان به این عظمت و وسعت را در حدقه آن که از عدسی بیشتر نیست ظاهر گردانید و از برای هر چشمی دو «جفن» آفرید که آن را از دود و گرد و سایر موذیات محافظت نماید و جفن زیرین چون ساکن بود کوچکتر آفرید که حدقه را نپوشاند و فضلات چشم در آن مجتمع نگردد و جفنها را زینت داد به مژه ها که هر گاه گشودن چشم ضروری و خوف موذیات به چشم باشد مژه آن را محافظت نماید، همچنان که در وقت باد شدید که با آن خاک و غبار باشد اندکی چشم را می گشایند و مژه های بالا و زیر را به یکدیگر وصل نموده تا پنجره حاصل می شود و از عقب آن نگاه می کنند عطار نیشابوری : پندنامه
در بیان حاجت خواستن
حاجت خود را مجوی از زشت روی سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۷۸ - خسروا یاد میکنم هر دم
خسروا یاد میکنم هر دم آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۰۱ - عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده
عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۴۲ - روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
روز محشر بزم دست سوی افسر خویش ملکالشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
سبب بنای زندان
بهر آن شد بنای نمرهٔ یک بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۸۲ - عالم طلسم وحشت چشم سیاه اوست
عالم طلسم وحشت چشم سیاه اوست سعیدا : رباعیات
شماره ۱۰۷ - گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم
گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم امیرخسرو دهلوی : مجنون و لیلی
بخش ۱ - باسم الملک الوهاب
ای داده به دل خزینهٔ راز