خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از درد و رنج عشق و جدایی میگوید. او سوگند یاد میکند که دلش در بند عشق است و درد چشمش او را از راه بازداشته است. بخت ناخوشایند مانع از خدمت او به معشوق شده و او نمیتواند دل از عشق بکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
قطعه ۷۸ - خسروا یاد میکنم هر دم
خسروا یاد میکنم هر دم
به سر تخت خسروی سوگند ۱
که به همراهی مواکب شاه
هست چون دیدهام دل اندر بند ۲
چشم زخمی رسید ناگاهم
درد چشمم ز راه باز افکند ۳
خواستیم تا کنم به دیده و دل
خدمتت منع کرد بخت نژند ۴
دل به کلی ز خویش برکندم
دیده را بر نمیتوانم کند ۵
به سر تخت خسروی سوگند ۱
که به همراهی مواکب شاه
هست چون دیدهام دل اندر بند ۲
چشم زخمی رسید ناگاهم
درد چشمم ز راه باز افکند ۳
خواستیم تا کنم به دیده و دل
خدمتت منع کرد بخت نژند ۴
دل به کلی ز خویش برکندم
دیده را بر نمیتوانم کند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قطعه ۷۷ - ای خداوندی که پیش طبع فیاضت سحاب
گوهر بعدی:قطعه ۷۹ - ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.