خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از مفاهیمی مانند عشق، رنج، انتظار، و انزوا سخن میگوید. شاعر از ملامت خود، دوری از گفتوگوها، و آرامش در تنهایی میگوید. همچنین، اشاراتی به هنر، سفر، و رهایی از قید و بندها دارد. در نهایت، شاعر به مفاهیمی مانند انتظار، خاکساری، و عشق مجنونوار اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و انزوا نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۳۴۲ - روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
بید مجنونم و خود سایه کنم بر سر خویش ۱
صدف من نگشادست دهن پیش سحاب
خاک مالیده حبابم به لب ساغر خویش ۲
ناله دور است ز زنجیر در گوشه نشین
نیستم منفعل از حلقه گوش کر خویش ۳
غنچه خسپیست مرا کار چو مرغان قفس
خواب آسایش من هست به زیر پر خویش ۴
زاد راه سفر ملک عدم ایثار است
در چمن دوخته گل چشم به مشت زر خویش ۵
سر خود در قدم دشمن خود بگذارم
می زنم بوسه کف پای ملامت گر خویش ۶
غنچه ام خاطرم از گفت و شنودن جمع است
روزگاریست که آسوده ام از دفتر خویش ۷
سیدا لعل ز کان آمد و شد صاحب نام
بهتر آنست هنرور رود از کشور خویش ۸
بید مجنونم و خود سایه کنم بر سر خویش ۱
صدف من نگشادست دهن پیش سحاب
خاک مالیده حبابم به لب ساغر خویش ۲
ناله دور است ز زنجیر در گوشه نشین
نیستم منفعل از حلقه گوش کر خویش ۳
غنچه خسپیست مرا کار چو مرغان قفس
خواب آسایش من هست به زیر پر خویش ۴
زاد راه سفر ملک عدم ایثار است
در چمن دوخته گل چشم به مشت زر خویش ۵
سر خود در قدم دشمن خود بگذارم
می زنم بوسه کف پای ملامت گر خویش ۶
غنچه ام خاطرم از گفت و شنودن جمع است
روزگاریست که آسوده ام از دفتر خویش ۷
سیدا لعل ز کان آمد و شد صاحب نام
بهتر آنست هنرور رود از کشور خویش ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۱ - تا تو آلوده به خون ساختهای خنجر خویش
گوهر بعدی:شماره ۳۴۳ - تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.