صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۶۱ - سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۷ - باز جهان تیز پر و خلق شکار است
باز جهان تیز پر و خلق شکار است فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - آنم که به غم مصاحب دیرینم
آنم که به غم مصاحب دیرینم وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳۵ - در صیدگهت که جان طربساز آید
در صیدگهت که جان طربساز آید امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۲۴ - خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۴۵ - از آل علی هر چه ترا دل باشد
از آل علی هر چه ترا دل باشد نظام قاری : مناظرهٔ طعام و لباس
بخش ۲ - صفت خواب دیدن و حمام
شبی در واقعه دیدم که بحمامی رفتمی که خشت دیوارش از مله پیچیده بود و کج اندودش از نمد سفید . جارو؟ از صندل یاف و مقرنس از تافته سفید. گرد خرگاه دایره از قطنی آسمانی و جام از پنبه کنا. قفص بالای آن ازدام سر عروسان و فرش از حصیر و سنک اتابکی. صفه اش از بالش نطع بروجی. آب سرد از خشیشی و آب گرم از سنجاب. دری داشت از تخته پوستین . کیسه از وصله ترتیبی و شانه از ریشه میان بند مصنف و بردک از قطعه صوف مربع مشکین. چون در آنمقام بنشستم گفتم عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر سری سقطی قدس الله روحه
آن نفس کشته مجاهده، آن دل زنده مشاهده، آن سالک حضرت ملکوت، آن شاهد عزت جبروت، آن نقطه دایره لانقطی، شیخ وقت، سری سقطی رحمةالله علیه، امام اهل تصوف بود و در اصناف علم بکمال بود و دریای اندوه و درد بود و کوه حلم و ثبات بود و خزانه مروت و شفقت بود و در رموز و شارات اعجوبه بود و اول کسی که در بغداد سخن حقایق و توحید گفت او بود و بیشتر از مشایخ عراق مرید وی بودند و خال جنید بود و مرید معروف کرخی بود و حبیب راعی را دیده بود و در ابتدا در بغداد نشستی دکانی داشت و پرده از در دکان درآویخته بود و نماز کردی هر روز چندین رکعت.نماز کردی یکی از کوه لکام بیامد به زیارت وی و پرده از آن در برداشت و سلام گفت و سری را گفت فلان پیر از کوه لکام ترا سلام گفت. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۷۰ - در عشق کار بوده و سامان نبوده شرط
در عشق کار بوده و سامان نبوده شرط رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام
۱۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ گذارید آشکاراى حرام و بزه و نهان آن إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ ایشان که کار با بزه میکنند سَیُجْزَوْنَ بد پاداش دهند ایشان را بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ (۱۲۰) بآنچه میکردند. عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۵ - دوش آمد و گفت اگر دل ما داری
دوش آمد و گفت اگر دل ما داری مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۹۱ - هرگه که دلم فرصت آن دم جوید
هرگه که دلم فرصت آن دم جوید قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۳ - نفس امارهٔ تو دشمن توست
نفس امارهٔ تو دشمن توست اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۶ - غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۸۹ - عارفانی که ازین رشته سری یافته اند
عارفانی که ازین رشته سری یافته اند اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۳۳ - گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۰۱ - به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
به چشم و ابروی شوخ ای دلارام بابافغانی : رباعیات
شماره ۳۰ - ای نظم تو نو گل گلستان خیال
ای نظم تو نو گل گلستان خیال سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
اندر مذمّت مال دوست
سفله چون خواند رو به مهمانش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۵ - ز بوستان تو عشق بلند می گویم
ز بوستان تو عشق بلند می گویم
غزل ۳۳۶۱ - سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۷ - باز جهان تیز پر و خلق شکار است
باز جهان تیز پر و خلق شکار است فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - آنم که به غم مصاحب دیرینم
آنم که به غم مصاحب دیرینم وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳۵ - در صیدگهت که جان طربساز آید
در صیدگهت که جان طربساز آید امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۲۴ - خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۴۵ - از آل علی هر چه ترا دل باشد
از آل علی هر چه ترا دل باشد نظام قاری : مناظرهٔ طعام و لباس
بخش ۲ - صفت خواب دیدن و حمام
شبی در واقعه دیدم که بحمامی رفتمی که خشت دیوارش از مله پیچیده بود و کج اندودش از نمد سفید . جارو؟ از صندل یاف و مقرنس از تافته سفید. گرد خرگاه دایره از قطنی آسمانی و جام از پنبه کنا. قفص بالای آن ازدام سر عروسان و فرش از حصیر و سنک اتابکی. صفه اش از بالش نطع بروجی. آب سرد از خشیشی و آب گرم از سنجاب. دری داشت از تخته پوستین . کیسه از وصله ترتیبی و شانه از ریشه میان بند مصنف و بردک از قطعه صوف مربع مشکین. چون در آنمقام بنشستم گفتم عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر سری سقطی قدس الله روحه
آن نفس کشته مجاهده، آن دل زنده مشاهده، آن سالک حضرت ملکوت، آن شاهد عزت جبروت، آن نقطه دایره لانقطی، شیخ وقت، سری سقطی رحمةالله علیه، امام اهل تصوف بود و در اصناف علم بکمال بود و دریای اندوه و درد بود و کوه حلم و ثبات بود و خزانه مروت و شفقت بود و در رموز و شارات اعجوبه بود و اول کسی که در بغداد سخن حقایق و توحید گفت او بود و بیشتر از مشایخ عراق مرید وی بودند و خال جنید بود و مرید معروف کرخی بود و حبیب راعی را دیده بود و در ابتدا در بغداد نشستی دکانی داشت و پرده از در دکان درآویخته بود و نماز کردی هر روز چندین رکعت.نماز کردی یکی از کوه لکام بیامد به زیارت وی و پرده از آن در برداشت و سلام گفت و سری را گفت فلان پیر از کوه لکام ترا سلام گفت. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۷۰ - در عشق کار بوده و سامان نبوده شرط
در عشق کار بوده و سامان نبوده شرط رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام
۱۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ گذارید آشکاراى حرام و بزه و نهان آن إِنَّ الَّذِینَ یَکْسِبُونَ الْإِثْمَ ایشان که کار با بزه میکنند سَیُجْزَوْنَ بد پاداش دهند ایشان را بِما کانُوا یَقْتَرِفُونَ (۱۲۰) بآنچه میکردند. عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۵ - دوش آمد و گفت اگر دل ما داری
دوش آمد و گفت اگر دل ما داری مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۹۱ - هرگه که دلم فرصت آن دم جوید
هرگه که دلم فرصت آن دم جوید قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۳ - نفس امارهٔ تو دشمن توست
نفس امارهٔ تو دشمن توست اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۶ - غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۸۹ - عارفانی که ازین رشته سری یافته اند
عارفانی که ازین رشته سری یافته اند اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۳۳ - گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۰۱ - به چشم و ابروی شوخ ای دلارام
به چشم و ابروی شوخ ای دلارام بابافغانی : رباعیات
شماره ۳۰ - ای نظم تو نو گل گلستان خیال
ای نظم تو نو گل گلستان خیال سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
اندر مذمّت مال دوست
سفله چون خواند رو به مهمانش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۵ - ز بوستان تو عشق بلند می گویم
ز بوستان تو عشق بلند می گویم