حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۲۵ - برفت آن مه بی مهر از کنار امشب
برفت آن مه بی مهر از کنار امشب
اوحدالدین کرمانی : الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
شماره ۸۱ - در هر هوسی دل نگران کوشیدن
در هر هوسی دل نگران کوشیدن
بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۱ - دلگیرم از بزم طرب غمخانه یی باید مرا
دلگیرم از بزم طرب غمخانه یی باید مرا
عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۵۲ - سودای توام به سر برون گردانید
سودای توام به سر برون گردانید
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵۷ - به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۲۵۷ - جان ما با ما در این دریا نشست
جان ما با ما در این دریا نشست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۷۸ - از رأی خران دلم دمی بی غم نیست
از رأی خران دلم دمی بی غم نیست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۹۴ - آن رشته که بر لعل لبت سوده شود
آن رشته که بر لعل لبت سوده شود
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۲۷ - فغانم از دل دیوانه گرم است
فغانم از دل دیوانه گرم است
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۴۸ - در خاک مرا ز آتش دل گشت بدن آب
در خاک مرا ز آتش دل گشت بدن آب
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - دریغاگویی از نااهلی روزگار
جهان پر درد می‌بینم دوا کو
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۲۳ - در مدح مولی‌الموالی حضرت امیرالمؤمنین (ع)
ز طریق بندگی علی نه اگر بشر به خدا رسد
حزین لاهیجی : مطمح الانظار
بخش ۳ - فی النعت
ای گهرافروز وجود از نخست
اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۴ - تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
حافظ : غزلیات
غزل ۱۹۷ - شاهدان گر دلبری زین سان کنند
شاهدان گر دلبری زین سان کنند
نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۸ - حکایت هفت - پیش‌بینی امام عمر خیامی دربارهٔ آرامگاهش
در سنهٔ ست و خمسمایة بشهر بلخ در کوی برده فروشان در سرای امیر ابو سعد جره خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم در میان مجلس عشرت از حجة الحق عمر شنیدم که او گفت گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان میکند مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چنوئی گزاف نگوید چون در سنهٔ ثلثین بنشابور رسیدم چهار (چند - ن) سال بود تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی ازو یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود آدینهٔ بزیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او بمن نماید مرا بگورستان حیره بیرون آورد و بر دست چپ گشتم در پایین دیوار باغی خاک او دیدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده و چندان بر شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود و مرا یاد آمد آن حکایت که بشهر بلخ ازو شنیده بودم گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار ربع مسکون اورا هیچ جای نظیری نمیدیدم ایزد تبارک و تعالی جای او در جنان کناد بمنه و کرمه،
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۸۵ - لب تو مردمی دیده دارد
لب تو مردمی دیده دارد
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۶۶ - بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۲ - کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۴۳ - به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت