جامی : سلامان و ابسال
بخش ۵۸ - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره خرم رسیدن و در آنجا آرام گرفتن و مقیم شدن
چون سلامان هفته ای محمل براند
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۸۶ - از جور فلک خون به دلم افتاده
از جور فلک خون به دلم افتاده
سعیدا : غزلیات
شماره ۳۶۷ - بشنوید این نکته را ای اهل راز
بشنوید این نکته را ای اهل راز
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۸۸ - هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۳۹ - ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۷۳ - دل که عمریست در افتاده بچاه ذقنش
دل که عمریست در افتاده بچاه ذقنش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۸۵ - دل می تپد مگر خبر یار می رسد
دل می تپد مگر خبر یار می رسد
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الروم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۷۳ - ندانم میکنی گاهی بغربت یاد من یا نه
ندانم میکنی گاهی بغربت یاد من یا نه
ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۱۱۱
زن گش (‌بکر) و جوان به زنی بگیر.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۰۶ - چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم
چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۹۶ - ای شمع رخ تو مطلع نور
ای شمع رخ تو مطلع نور
ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۴۶ - آن سنبل تر چو بر لب آب آید
آن سنبل تر چو بر لب آب آید
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۲۵۴ - ته دولت و ته سعادتِ صراحی
ته دولت و ته سعادتِ صراحی
سعدی : باب اول در عدل و تدبیر و رای
حکایت اتابک تکله
در اخبار شاهان پیشینه هست
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۵۳ - عاقبت چون شعله خاکستر به فرق ما نشست
عاقبت چون شعله خاکستر به فرق ما نشست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۹۴ - صبا بازآ که درمانم تو داری
صبا بازآ که درمانم تو داری
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۴۲ - به دوستی نگارش رفت
دلم می خواهد این نامه به آئین زمانه نگارش افتد و روزگار پریشان خود را به کیش و کردار ایشان گزارش کنم. جانم خاک رهت باد و روانم گرد گذرگاهت، کجائی، چه جائی چه می دهی و چه می ستانی چه می زنی و چه می خوانی؟ بختت مهربان است یا سرگران، همرهان یار دلند یا بار دل، از خواجه و شیخ چه اندوخته ای و از این و آن چه آموخته ای، مردم را با تو آشتی یا جنگ است و ترا با ایشان اندیشه نام یا ننگ. بدان فرگاه که چرخش خاک درگاه است و اختر میخ خرگاه، چونانکه روزگار رفته راهی داری یا داستان بیماری های دروغ دیر بسته خاک گذرگاه است و کاوش باز است و دست چالش دراز. آن دشمن دستان دست بهرام بازو دوست گردیده یا همچنان ساز اندیش نیرو است و در پهنه پرخاش رزم آورد . آن کارهای دیگر ناگفته گویاست بر چه روش و سبک است و کدام منش و رنگ، بدان خدای که مرا بندگی داد و ترا خداوندی، اندوه و خرسندی، خواری و ارجمندی، کاهش و فزایش، بی تابی و آسایش، بلندی و پستی، هشیاری و مستی، هر چه هست بی کاست و فزود نگارش و همراه هر که دانی و توانی به بنده خاکسار خویش فرست، که سراپای تن و جانم دیده و از چشمداشت سفید است.
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۲ - ای در طلب تو عالمی در شر و شور
ای در طلب تو عالمی در شر و شور
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۹۷ - مسعود که بود سعد سلمان پدرش
مسعود که بود سعد سلمان پدرش