ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ٧۶ - قصیده
خرم صباح آنکه او ز اول که بگشاید نظر
ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ٧٣ - قصیده
باد بهار میوزد از روی مرغزار
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۴۳۸ - پستهٔ آن ماه مروارید گوش
پستهٔ آن ماه مروارید گوش
مولوی : غزلیات
غزل ۷۸۵ - ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
ما نه زان مُحْتَشَمانیم که ساغَر گیرند
ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ١٩ - ایضاً له در مدح تاج الدین علی
آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۵۷ - هزار حیف که از رهگذار بی بصری
هزار حیف که از رهگذار بی بصری
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۳۴ - کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
نجم‌الدین رازی : باب چهارم
فصل چهارم
قال الله تعالی: «فاما من طغی و آثر الحیوه الدنیا فان الجحیم هی الماوی».
نجم‌الدین رازی : باب سیم
فصل بیستم
قال الله تعالی «ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی» و قال «وان الی ربک المنتهی».
شیخ بهایی : غزلیات
غزل ۱ - جاء البرید مبشرا من بعد ما طال المدا
جاء البرید مبشرا من بعد ما طال المدا
نجم‌الدین رازی : باب سیم
فصل یازدهم
قال الله تعالی: «فان اتبعتنی فلا تسالنی عن شی حتی احدث لک منه ذکرا».
سعدی : باب چهارم در تواضع
حکایت در معنی عزت نفس مردان
سگی پای صحرا نشینی گزید
نجم‌الدین رازی : باب سیم
فصل دهم
قال الله تعالی: «فوجدا عبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علما».
مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۲۳ - مثل
گفت با درویش روزی یک خَسی
نجم‌الدین رازی : باب سیم
فصل نهم
قال الله تعالی: «قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمنی مما علمت رشدا» و قال انبی صلی‌الله علیه‌و سلم: «الشیخ فی قومه کالنبی فی امته».
مولوی : غزلیات
غزل ۳۲۲۳ - یا من یزید حسنک حقا تحیری
یا مَنْ یَزیدُ حُسْنُکَ حَقًّا تَحَیُّری
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - چون درد نداری، ای دل سرگردان
چون درد نداری، ای دل سرگردان
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۲۱ - فصل
و از حکم مرید آن بود که چون خدمت درویشان کند صبر کند بر جفای ایشان که با او کنند، و اعتقاد کند که روح خویش را بذل کند در خدمت ایشان و ایشان او را بر آن شکر نکنند و او باز آن همه از تقصیر خویش عذر خواهد، و بر خویشتن از جنایت اقرار کند تا دل ایشان خوش باشد و اگرچه داند که او بریْ السّاحه است.
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۱۶ - فصل
بدانک از حقّ مریدان آن بود که چون در میان جمعی باشد ایثار اختیار کند بهمگی خود، گرسنگی خود کند و بسیران دهد و شاگردی کند هرکه را بیند که اثر پیری برو ظاهر بوده و اگرچه او ازو داناتر بود و بدین نرسد مگر که بیزاری ستاند از حول و قوّت خویش و بدین فضل و منّت حق تعالی تواند رسید.
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۱۴ - فصل
و صعبترین آفتها دریت طریقت، صحبت کودکان است و هر که بچیزی ازین معنی مبتلا شد، اجماع پیرانست کی خدای عَزَّوَجَلَّ او را خوار و مخذول گردانید و از خود مشغول بکرد و اگر او را هزار هزار کرامت بود و انگار که بمرتبۀ شهدا رسید، زیرا که در خبرست بیان این، و نه آن دل مشغول است بمخلوقی و صعبت ترین آنست که این حدیث بر دل ایشان اندک نماید، و خوار فرا گیرند چنانک خدای تعالی میگوید وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِنْدَاللّهِ عَظیمٌ و ازین گوید واسطی رَحِمَهُ اللّهُ که چون خداوندتعالی خواهد که بندۀ را خوار کند او را بصحبت احداث مبتلا کند.