فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۳۸ - از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر
از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر رشیدالدین میبدی : ۲۸- سورة القصص- مکیة
۱ - النوبة الثالثة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام او که نه در صنع او خلل نه در تقدیر او حیل بنام او که نه در فعل او زلل نه در وصف او مثل مقدّرى لم یزل، بنام او که پادشاهست بىسپاه کامرانست بىاشتباه غافر جرم و ساتر گناه، حضرت او عاصیان را پناه، درگاه او مفلسان را پایگاه، قدره لا یدرک الخاطر اقصى منتهاه حبّه صیّرنى مرآة من یهوى هواه، فرآه من یرانى و یرانى من یراه. فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۳۱ - مرا دردیست در دل نه چو هر درد
مرا دردیست در دل نه چو هر درد ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۷۲ - جواب قصیدهٔ ادیبالممالک (در حادثه شکستن دست بهار)هم
شکست دستی کز خامه بینگار آورد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۱۴ - به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۸۳ - زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۴ - ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۶۴ - جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟
جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟ واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۲- تاریخ رحلت مرحومه مرشد زن میرزا اسماعیل هنر
زین سرای فنا چو رخت رحیل مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمت
زن چو عاجِز شُد بِگُفت اَحوال را سعدی : باب اول در عدل و تدبیر و رای
گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکر کشی
همی تا برآید به تدبیر کار منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۶۰ - در مدح سلطان مسعود غزنوی
ای لعبت حصاری، شغلی دگر نداری رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۵۳ - محجوب ترشیزی
اسمش میرزا مرتضی و خلف الصدق میرزا عبداللّه ترشیزی است. در اوائل عمر کسب متداوله نمود و از هرات و خراسان به عتبات عالیات فایض شد. به طبرستان و آذربایجان و عراق عجم و فارس و کرمان سیاحت کرد. در این ضمن با جمعی از عرفا و علما و شعرا و ظرفا صحبت داشت. سالی چند با فقیر به سر برد و در سفر و حضر نهایت وداد در میان بود. دیگرباره به اصفهان و یزد و کرمان مسافرت نمود و در نائین به خدمت حضرت اوحد الموحدین حاجی محمد حسین نائینی رسید. و غالباً ارادت او را گزید. اکنون مسافرت هندوستان در نظر دارد و روانهٔ آن مملکت است. الحق حضرتش چون تخلصش محجوب و خلقتش چون فطرتش محبوب. رفیقی است شفیق و همدمی است محرم. در فن شاعری، طبعی عالی دارد. در اقسام شعر صاحب قدرت است. قصاید نغز گفته لیکن به سبب پریشانی حال جمع ننموده و در نظر ندارد و ملتفت به شعر و شاعری نیست. فقیر این چند بیت را بر سبیل یادگار از او ثبت نمود: ملا احمد نراقی : باب چهارم
مقام دوم
دانستی که اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکی، در طرف افراط، و دیگری، در طرف تفریط و در تحت آنها انواعی چند است، و ما اول دو جنس را با ضد آنها که حد وسط است بیان می کنیم، و بعد از آن شرح انواع را می نمائیم، و همچنین در سایر مقدمات آینده پس، در این مقام دو مطلب است: معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها. حافظ : غزلیات
غزل ۲۵۸ - هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه
امروز از دوکعبه جهان دارد افتخار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۱۶ - از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک
از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک زرتشت : وندیدا
فرگرد چهارم
بخش یکم کسی که از باز گرداندن سپرده ای به دارنده اش ، خود داری کند ، کردارش بدان ماند که آن سپرده را از آن دارنده اش دزدیده باشد . تا هنگامی که آن سپرده را در خانه ی خویش نگاه دارد ، هر روز و هر شب که بدان دست زند و آن را از آن خویش بشمارد ، بدان ماند که دیگر بار آن را دزدیده باشد . عطار نیشابوری : مظهرالعجایب
حکایت بر سبیل تمثیل در آنکه اقتدا به پیری باید نمودن و در دو عالم دستگیری داشتن
بود در ملک بخارا عابدی
غزل ۴۳۸ - از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر
از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر رشیدالدین میبدی : ۲۸- سورة القصص- مکیة
۱ - النوبة الثالثة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام او که نه در صنع او خلل نه در تقدیر او حیل بنام او که نه در فعل او زلل نه در وصف او مثل مقدّرى لم یزل، بنام او که پادشاهست بىسپاه کامرانست بىاشتباه غافر جرم و ساتر گناه، حضرت او عاصیان را پناه، درگاه او مفلسان را پایگاه، قدره لا یدرک الخاطر اقصى منتهاه حبّه صیّرنى مرآة من یهوى هواه، فرآه من یرانى و یرانى من یراه. فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۲۳۱ - مرا دردیست در دل نه چو هر درد
مرا دردیست در دل نه چو هر درد ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۷۲ - جواب قصیدهٔ ادیبالممالک (در حادثه شکستن دست بهار)هم
شکست دستی کز خامه بینگار آورد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۱۴ - به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۸۳ - زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۴ - ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۶۴ - جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟
جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟ واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد
ما را ز آشنایان، غیر از جفا نباشد صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۲- تاریخ رحلت مرحومه مرشد زن میرزا اسماعیل هنر
زین سرای فنا چو رخت رحیل مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمت
زن چو عاجِز شُد بِگُفت اَحوال را سعدی : باب اول در عدل و تدبیر و رای
گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکر کشی
همی تا برآید به تدبیر کار منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۶۰ - در مدح سلطان مسعود غزنوی
ای لعبت حصاری، شغلی دگر نداری رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۵۳ - محجوب ترشیزی
اسمش میرزا مرتضی و خلف الصدق میرزا عبداللّه ترشیزی است. در اوائل عمر کسب متداوله نمود و از هرات و خراسان به عتبات عالیات فایض شد. به طبرستان و آذربایجان و عراق عجم و فارس و کرمان سیاحت کرد. در این ضمن با جمعی از عرفا و علما و شعرا و ظرفا صحبت داشت. سالی چند با فقیر به سر برد و در سفر و حضر نهایت وداد در میان بود. دیگرباره به اصفهان و یزد و کرمان مسافرت نمود و در نائین به خدمت حضرت اوحد الموحدین حاجی محمد حسین نائینی رسید. و غالباً ارادت او را گزید. اکنون مسافرت هندوستان در نظر دارد و روانهٔ آن مملکت است. الحق حضرتش چون تخلصش محجوب و خلقتش چون فطرتش محبوب. رفیقی است شفیق و همدمی است محرم. در فن شاعری، طبعی عالی دارد. در اقسام شعر صاحب قدرت است. قصاید نغز گفته لیکن به سبب پریشانی حال جمع ننموده و در نظر ندارد و ملتفت به شعر و شاعری نیست. فقیر این چند بیت را بر سبیل یادگار از او ثبت نمود: ملا احمد نراقی : باب چهارم
مقام دوم
دانستی که اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکی، در طرف افراط، و دیگری، در طرف تفریط و در تحت آنها انواعی چند است، و ما اول دو جنس را با ضد آنها که حد وسط است بیان می کنیم، و بعد از آن شرح انواع را می نمائیم، و همچنین در سایر مقدمات آینده پس، در این مقام دو مطلب است: معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها. حافظ : غزلیات
غزل ۲۵۸ - هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه
امروز از دوکعبه جهان دارد افتخار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۱۶ - از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک
از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک زرتشت : وندیدا
فرگرد چهارم
بخش یکم کسی که از باز گرداندن سپرده ای به دارنده اش ، خود داری کند ، کردارش بدان ماند که آن سپرده را از آن دارنده اش دزدیده باشد . تا هنگامی که آن سپرده را در خانه ی خویش نگاه دارد ، هر روز و هر شب که بدان دست زند و آن را از آن خویش بشمارد ، بدان ماند که دیگر بار آن را دزدیده باشد . عطار نیشابوری : مظهرالعجایب
حکایت بر سبیل تمثیل در آنکه اقتدا به پیری باید نمودن و در دو عالم دستگیری داشتن
بود در ملک بخارا عابدی