صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۹۸ - اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟
اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۵ - ز بوستان تو عشق بلند می گویم
ز بوستان تو عشق بلند می گویم اقبال لاهوری : پیام مشرق
ربودی دل ز چاک سینهٔ من
ربودی دل ز چاک سینهٔ من امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۴۴ - با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن
با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۳۱ - در بیان غیبت و حضور میفرماید
محو کن نقش خود از روی ورق صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۲۱ - ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی
ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی حزین لاهیجی : اشعار عربی
شماره ۴ - غنت مطوّقهٔ أفنانها البان
غنت مطوّقهٔ أفنانها البان مولانا خالد نقشبندی : غزلیات
غزل ۱۴ - گر چه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است
گر چه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح سلطان اویس
آن ماه، رو اگر بنماید شبی به ما صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۹۶ - لب خاموش نمودار دل پر سخن است
لب خاموش نمودار دل پر سخن است مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۸ - هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی
هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۴۱ - رهن می ناب شد، جبه و دستار من
رهن می ناب شد، جبه و دستار من شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۹۶ - هر کجا جامی است بی می هست نیست
هر کجا جامی است بی می هست نیست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۴۹ - ز خوشهچینی این چهرههای گندمگون
ز خوشهچینی این چهرههای گندمگون سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۳۵ - پادشاها مهد عالی میرود سوی شکار
پادشاها مهد عالی میرود سوی شکار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۵۵۰ - از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۹۵ - چند روزی از در میخانه سروا می زنم
چند روزی از در میخانه سروا می زنم ملا احمد نراقی : باب اول
فصل دوم - ترکیب انسان از جسم و نفس
اگر خواهی خود را بشناسی، بدان که هر کسی را از دو چیز آفریده اند یکی این بدن ظاهر، که آن را تن گویند، و مرکب است از گوشت و پوست و استخوان و رگ و پی و غیر اینها و آن از جنس مخلوقات همین عالم محسوس است، که عالم جسمانیات است، و اصل آن مرکب از عناصر چهارگانه است که «خاک، آب، باد و آتش» است، و آن را به همین چشم ظاهری می توان دید. حافظ : غزلیات
غزل ۱۴ - گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۹۹ - خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن
خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن
غزل ۳۵۹۸ - اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟
اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۷۵ - ز بوستان تو عشق بلند می گویم
ز بوستان تو عشق بلند می گویم اقبال لاهوری : پیام مشرق
ربودی دل ز چاک سینهٔ من
ربودی دل ز چاک سینهٔ من امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۴۴ - با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن
با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن حسینی غوری هروی : کنز الرموز
بخش ۳۱ - در بیان غیبت و حضور میفرماید
محو کن نقش خود از روی ورق صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۲۱ - ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی
ز روی گرم، کار مهر تابان میکند ساقی حزین لاهیجی : اشعار عربی
شماره ۴ - غنت مطوّقهٔ أفنانها البان
غنت مطوّقهٔ أفنانها البان مولانا خالد نقشبندی : غزلیات
غزل ۱۴ - گر چه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است
گر چه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح سلطان اویس
آن ماه، رو اگر بنماید شبی به ما صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۹۶ - لب خاموش نمودار دل پر سخن است
لب خاموش نمودار دل پر سخن است مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۸ - هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی
هر پارهٔ خاک را چو ماهی کردی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۴۱ - رهن می ناب شد، جبه و دستار من
رهن می ناب شد، جبه و دستار من شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۹۶ - هر کجا جامی است بی می هست نیست
هر کجا جامی است بی می هست نیست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۴۹ - ز خوشهچینی این چهرههای گندمگون
ز خوشهچینی این چهرههای گندمگون سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۳۵ - پادشاها مهد عالی میرود سوی شکار
پادشاها مهد عالی میرود سوی شکار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۵۵۰ - از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
از دل خم می گلرنگ به جام آمده است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۹۵ - چند روزی از در میخانه سروا می زنم
چند روزی از در میخانه سروا می زنم ملا احمد نراقی : باب اول
فصل دوم - ترکیب انسان از جسم و نفس
اگر خواهی خود را بشناسی، بدان که هر کسی را از دو چیز آفریده اند یکی این بدن ظاهر، که آن را تن گویند، و مرکب است از گوشت و پوست و استخوان و رگ و پی و غیر اینها و آن از جنس مخلوقات همین عالم محسوس است، که عالم جسمانیات است، و اصل آن مرکب از عناصر چهارگانه است که «خاک، آب، باد و آتش» است، و آن را به همین چشم ظاهری می توان دید. حافظ : غزلیات
غزل ۱۴ - گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۹۹ - خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن
خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن