زاغ و کبک انجیری همسایه بودند و با هم دوست بودند. کبک مدتی غایب شد و زاغ گمان کرد مرده است. خرگوشی در خانه کبک ساکن شد. وقتی کبک بازگشت و خرگوش را در خانه خود دید، از او خواست خانه را ترک کند. خرگوش نپذیرفت و پیشنهاد کرد به یک قاضی عادل مراجعه کنند. آنها نزد گربهای روزهدار رفتند که به نظر عادل میرسید. گربه ابتدا نصیحتهای اخلاقی به آنها کرد، اما در نهایت هر دو را فریب داد و کشت.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و پیچیدگیهای زبانی است که برای کودکان کمسن ممکن است قابل درک نباشد. همچنین، پایان داستان که شامل فریب و مرگ شخصیتهاست، ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
بخش ۶ - کبک انجیری، خرگوش و گربهٔ روزهدار
نزدیک تر ایید و سخن بلند تر گویید. پیشتر رفتند و ذکر دعوی تازه گردانید. گفت: واقف شدم، و پیش ازانکه روی بحکم آرم شما را نصیحتی خواهم کرد، اگر بگوش دل شنوید ثمرات آن در دین و دنیا قرت عین شما گردد، و اگر بروجه دیگر حمل افتد من باری بنزدیک دیانت و مروت خویش معذور باشم، فقد اعذر من انذر. صواب آنست که هر دوتن حق طلبید، که صاحب حق را مظفر باید شمرد اگرچه حکم بخلاف هوای او نفاذ یابد؛ و طالب باطل را مخذول پنداشت اگرچه حکم بروفق مراد او رود، ان البالطل کان زهوقا. و اهل دنیا را از متاع و مال و دوستان این جهان هیچیز ملک نگردد مگر کردار نیک که برای آخرت مدخر گردانند. و عاقل باید که نهمت در کسب حطام فانی نبندد،و همت بر طلب خیر باقی مقصور دارد،و عمر و جاه گیتی را بمحل ابر تابستان و نزهت گلستان بی ثبات و دوام شمرد. ۲
کلبه ای کاندرو نخواهی ماند
سال عمرت چه ده چه صد چه هزار ۳
و منزلت مال را در دل از درجت سنگ ریزه نگذراند، که اگر خرج کند بآخر رسد و اگر ذخیرت سازد میان آن وسنگ و سفال تفاوتی نماند، و صحبت زنان را چون مار افعی پندارد که ازو هیچ ایمن نتوان بود و بر وفای او کیسه ای نتوان دوخت، و خاص و عام و دور و نزدیک عالمیان را چون نفس عزیز خود شناسد و هرچه در باب خویش نپسندد در حق دیگران نپیوندد. از این نمط دمدمه و افسون بریشان میدمید تا با او الف گرفتند و آمن و فارغ بی تحرز و تصون پیشتر رفتند. بیک حمله هر دو را بگرفت وبکشت. نتیجه زهد وا ثر صلاح روزه دار، چون دخله خبیث و طبع مکار داشت، بر این جمله ظاهر گشت. ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.