ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۳۳۳ - یاوری خواستن تور و سلم از کوش
به تور آگهی آمد و سلم از اوی
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۶۹ - بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراق
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۳۳ - تا چند دریغ قلم رانده خورم
تا چند دریغ قلم رانده خورم
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۸ - هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایت
هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایت
آذر بیگدلی : قطعات
شمارهٔ ۲۴ - تاریخ زفاف ابوالفتح خان زند (۱۱۸۵ ه.ق)
المنه لله، که سراسر همه ایران
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - کو خم که ز نعل واژگون جام کنیم
کو خم که ز نعل واژگون جام کنیم
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۶۲ - مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد
مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - ز بیدادت ننالد چون دل من؟
ز بیدادت ننالد چون دل من؟
سعیدا : غزلیات
شماره ۵۳۱ - به حال عالم افسرده دیده ای تر کن
به حال عالم افسرده دیده ای تر کن
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۳۵۱ - گفتم بر ما خرام ای سرو سهی
گفتم بر ما خرام ای سرو سهی
فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۴۲ - در ذکر وفات سلطان محمود و رثاء آن پادشاه گوید
شهر غزنین نه همانست که من دیدم پار
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۲۲ - با تو روی آشتی ندارم
ندارم با تو روی آشتی رو
حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
المقامة الخامسة - فی اللغز
حکایت کرد مرا دوستی که از راه صحبت بامن مؤانستی داشت و از روی طبیعت مجانستی که در مبادی عهد براعت و تمادی دور خلاعت که شیطان صبا متمرد بود و سلطان هوی متشرد، خواستم که در اطراف عالم طوافی کنم و در نقود سخن صرافی؛
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۲۱ - ای رفته بپای خود بجایی که مپرس
ای رفته بپای خود بجایی که مپرس
سعیدا : غزلیات
شماره ۵۱۲ - خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم
خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۵۲ - داغ جهانسوز
ای حسین ای علم افراشته بر قلهٔ نور
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۷۰ - عبدالواجد
ز عبدالواجد ار پرسی وجودش
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۴۱ - بر روی مه تو کرد نظاره دلم
بر روی مه تو کرد نظاره دلم
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۲۵ - ای قامت تو سرو لب جویبار دل
ای قامت تو سرو لب جویبار دل
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۰ - به میرزا حسن مشهور به مولانای اصفهانی نگاشته
چند روز است در راه دریافت خجسته دیدار سرکار و امید گاهی میرزا که خزان از چهر بهارین بزمش رشک اردی بهشت است و دوزخ با فرنگارین کاخش شرم افزای بهشت، پویانم، و از دور و نزدیک و ترک و تاجیک نام ونشان همه را جویان، هر کس به جائی گفت و به دیگر باغ و تماشائی سرود، دویدن ها خستگی زاد و ندیدن ها گسستگی آورد، با همه ناجستن بازم تن پویه گر پی سپار است و دل چون مامی گم کرده فرزند بام تا شام کوچه گذر و خانه شمار. شهر به شهر می دوم کوچه به کوچه کو به کو. امروز هم به دستور روزهای گذشته به بنگاه مینو فرگاه گذشتم همچنان یکران تکاپوی لنگ افتاد و مینای کام و آرزو به سنگ آمد. در بزم سرکار احمد رخت درنگ گستردم، بارنامه ای بر فرهنگ دری از آنچه دوشین شب سرکار دائی باز سرود نگارش رفت و گفته های گهر سفت وی بی کاست و فزود گزارش. فروغ دیده و چراغ دوده سرکار آشوب آنکه سر تا پای دو زنده ام و پای تا سر به یکتائی پرستنده، نوشته را دید و گرفت و خواند و خواست و فرمود بندگان میرزا از این نامه های ژاژاندود یاوه پالود بی نیاز است، و خامه پارسی پردازش در ساز آفریدن و راز پروریدن خود افسون گر و جادو باز. از دوست ندیده و بهشت شنیده خود بدین چیزها که سیاهی هیچ ارزش است و گناهی بی آمرزش باز نخواهد ماند، دوست به دنیا و آخرت نتوان داد.