صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۸۰ - گر چه این فن خلاف آیین است
گر چه این فن خلاف آیین است عبدالقهّار عاصی : رباعیات
رباعی ۱۹ - تا دامنِ آفتاب در چنگِ من است
تا دامنِ آفتاب در چنگِ من است اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۱۲۱ - ای از پی دیدنت منوّر چشمم
ای از پی دیدنت منوّر چشمم جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۱۲۰ - صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۷۲ - از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۸۶ - کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس بتمکین تر
کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس بتمکین تر جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۵۰ - آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده ای
آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده ای عبدالقهّار عاصی : غزلها
پارسی
گل نیست،ماه نیست، دل ماست پارسی حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۰ - بهاریات
بهار و باده و روی نگار خوش باشد حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۰ - فی البدیهه
نوروز و عید ماست که روی تو دیده ایم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
دو رنگی، شیوه اهل زمانه است جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۴۸۹ - ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد
ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۷۴ - در آن وقت کی شیخ به نشابور شد، مدت یکسال ابوالقسم القشیری شیخ ما را ندیده بود و او را منکر بود و هرچ شیخ را رفتی بیامدندی و باوی بگفتندی و هرچ استاد ا
در آن وقت کی شیخ به نشابور شد، مدت یکسال ابوالقسم القشیری شیخ ما را ندیده بود و او را منکر بود و هرچ شیخ را رفتی بیامدندی و باوی بگفتندی و هرچ استاد امام را همچنان با شیخ گفتندی و هر وقتی استاد امام از راه انکار در حقّ شیخ کلمۀ بگفتی و خبر با شیخ آوردندی و شیخ هیچ نگفتی. روزی برزفان استاد امام رفت کی بیش از آن نیست کی بوسعید حقّ سبحانه و تعالی را دوست میدارد و حقّ سبحانه وتعالی ما را دوست میدارد. فرق چندین است درین ره که ما همچندان پیلایم و بوسعید چند پشۀ. این خبر به نزدیک شیخ آوردند شیخ آنکس را گفت کی برو و به نزدیک استاد شو و بگو که آن پشه هم تویی ما هیچ چیز نیستیم و ما خود در میان نیستیم. آن درویش بیامد و آن سخن باستاد امام بگفت. استاد امام از آن ساعت باز قول کرد کی نیز ببدِ شیخ سخن نگوید و نگفت تا آنگاه کی به مجلس شیخ آمد و آن داوری با موافقت و الفت مبدل شد و آن حکایت نبشته آمده است. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۳۰ - در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
در زبان خبطی سخن را از بها می افگند جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۱۲۸ - چون جهانی را تویی روح و روان
چون جهانی را تویی روح و روان سعیدا : رباعیات
شماره ۱۱۶ - بیرون و درون برو بیا هم ماییم
بیرون و درون برو بیا هم ماییم صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۵۸ - به هجرم صبح روشن شام تار است
به هجرم صبح روشن شام تار است جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۶ - همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
همیشه میل نگارم بود به سوی جفا جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۰ - دوش روی یار می دیدم به خواب
دوش روی یار می دیدم به خواب واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
شماره ۸۰ - گر چه این فن خلاف آیین است
گر چه این فن خلاف آیین است عبدالقهّار عاصی : رباعیات
رباعی ۱۹ - تا دامنِ آفتاب در چنگِ من است
تا دامنِ آفتاب در چنگِ من است اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۱۲۱ - ای از پی دیدنت منوّر چشمم
ای از پی دیدنت منوّر چشمم جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۱۲۰ - صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان
صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۷۲ - از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۸۶ - کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس بتمکین تر
کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس بتمکین تر جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۵۰ - آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده ای
آن چه زلفست آن که باز از قهر تابش داده ای عبدالقهّار عاصی : غزلها
پارسی
گل نیست،ماه نیست، دل ماست پارسی حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۰ - بهاریات
بهار و باده و روی نگار خوش باشد حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۰ - فی البدیهه
نوروز و عید ماست که روی تو دیده ایم واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
دو رنگی، شیوه اهل زمانه است جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۴۸۹ - ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد
ای مسلمانان فغان کان یار من یاری نکرد محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۷۴ - در آن وقت کی شیخ به نشابور شد، مدت یکسال ابوالقسم القشیری شیخ ما را ندیده بود و او را منکر بود و هرچ شیخ را رفتی بیامدندی و باوی بگفتندی و هرچ استاد ا
در آن وقت کی شیخ به نشابور شد، مدت یکسال ابوالقسم القشیری شیخ ما را ندیده بود و او را منکر بود و هرچ شیخ را رفتی بیامدندی و باوی بگفتندی و هرچ استاد امام را همچنان با شیخ گفتندی و هر وقتی استاد امام از راه انکار در حقّ شیخ کلمۀ بگفتی و خبر با شیخ آوردندی و شیخ هیچ نگفتی. روزی برزفان استاد امام رفت کی بیش از آن نیست کی بوسعید حقّ سبحانه و تعالی را دوست میدارد و حقّ سبحانه وتعالی ما را دوست میدارد. فرق چندین است درین ره که ما همچندان پیلایم و بوسعید چند پشۀ. این خبر به نزدیک شیخ آوردند شیخ آنکس را گفت کی برو و به نزدیک استاد شو و بگو که آن پشه هم تویی ما هیچ چیز نیستیم و ما خود در میان نیستیم. آن درویش بیامد و آن سخن باستاد امام بگفت. استاد امام از آن ساعت باز قول کرد کی نیز ببدِ شیخ سخن نگوید و نگفت تا آنگاه کی به مجلس شیخ آمد و آن داوری با موافقت و الفت مبدل شد و آن حکایت نبشته آمده است. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۳۳۰ - در زبان خبطی سخن را از بها می افگند
در زبان خبطی سخن را از بها می افگند جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۱۲۸ - چون جهانی را تویی روح و روان
چون جهانی را تویی روح و روان سعیدا : رباعیات
شماره ۱۱۶ - بیرون و درون برو بیا هم ماییم
بیرون و درون برو بیا هم ماییم صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۵۸ - به هجرم صبح روشن شام تار است
به هجرم صبح روشن شام تار است جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۶ - همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
همیشه میل نگارم بود به سوی جفا جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۶۰ - دوش روی یار می دیدم به خواب
دوش روی یار می دیدم به خواب واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!
ز دل رفتی مرا گرد تعلق، حبذا پیری!