ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۴۵ - دریده کوس و نفیر و علم شکسته ابوالفتح
دریده کوس و نفیر و علم شکسته ابوالفتح اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳ - گرچه دولت توان به صحبت یافت
گرچه دولت توان به صحبت یافت قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - هرچند تو در کنار من بیشتری
هرچند تو در کنار من بیشتری جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹۹ - آه از دل بیقرار و آه از دیده
آه از دل بیقرار و آه از دیده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۴۱ - گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
گوهر راز از دل بی تاب می آید برون مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۲۷ - رخت عاشقان را نظر می پذیرد
رخت عاشقان را نظر می پذیرد فضولی : غزلیات
شماره ۳۲۹ - چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
چرا نگاه بدور رخت بماه کنم رشیدالدین میبدی : ۱۱- سورة هود - مکیة
۴ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا و کشتى کن بر دیدار دو عین ما و به پیغام ما، وَ لا تُخاطِبْنِی و با ما سخن مگوى، فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا در کار قوم بشفاعت کردن یا مهلت خواستن، إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (۳۷) که ایشان بآب کشتنىاند. جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۷۶ - تا لبم همزبان خاموشی است
تا لبم همزبان خاموشی است اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۱ - دو عالم پرتوی از نور ذانم
دو عالم پرتوی از نور ذانم نظامی عروضی : مقالت اول: در ماهیت دبیری و کیفیت دبیر کامل و آنچه تعلق بدین دارد
بخش ۶ - حکایت پنج - خواجه احمد حسن میمندی و الخراج خراج
لمغان شهری است از دیار سند از اعمال غزنین و امروز میان ایشان و کفار کوهی است بلند و پیوسته خائف باشند از تاختن و شبیخون کفار اما لمغانیان مردمان بشکوه باشند و جلد و کسوب و با جلدی زعری عظیم تا بغایتی که باک ندارند که بر عامل بیک من کاه و یک بیضه رفع کنند و بکم ازین نیز روا دارند که بتظلم بغزنین آیند و یک ماه و دو ماه مقام کنند و بی حصول مقصود باز نگردند فی الجمله در لجاج دستی دارند و از ابرام پشتی مگر در عهد یمین الدوله سلطان محمود انار الله برهانه یکی شب کفار بر ایشان شبیخون کردند و بانواع خرابی حاصل آمد ایشان خود بی خاک مراغه کردندی چون این واقعه بیفتاد تنی چند از معارف و مشاهیر برخاستند و بحضرت غزنین آمدند و جامها بدریدند و سر ها برهنه کردند و واویلا کنان ببازار غزنین درآمدند و ببارگاه سلطان شدند و بنالیدند و بزاریدند و آن واقعه را بر صفتی شرح دادند که سنگ را بر ایشان گریستن آمد و هنوز این زعارت و جلادت و تزویر و تمویه از ایشان ظاهر نگشته بود خواجهٔ بزرگ احمد حسن میمندی را بر ایشان رحمت آمد و خراج آن سال ایشان را ببخشید و از عوارضشان مصون داشت و گفت بازگردید و بیش کوشید و کم خرج کنید تا سر سال بجای خویش باز آیید جماعت لمغانیان با فرحی قوی و بشاشتی تمام بازگشتند و آن سال مرفه بنشستند و آب بکس ندادند و چون سال بسر شد همان جماعت باز آمدند و قصهٔ خود بخواجه رفع کردند نکت آن قصه مقصور بر آنکه سال پار خداوند خواجهٔ بزرگ ولایت ما را برحمت و عاطفت خویش بیاراست و بحمایت و حیاطت خود نگاه داشت و اهل لمغان بدان کرم و عاطفت بجای خویش رسیدند و چنان شدند که در آن ثغر مقام توانند کرد اما هنوز چون مزلزلیاند و میترسیم که اگر مال مواضعت را امسال طلب کنند بعضی مستأصل شوند و اثر آن خلل هم بخرانهٔ معموره بازگردد خواجه احمد حسن هم لطفی بکرد و مال دیگر سال ببخشید درین دو سال اهل لمغان توانگر شدند و بر آن بسنده نکردند در سوم سال طمع کردند که مگر ببخشد همان جماعت باز بدیوان حاضر آمدند و قصه عرضه کردند و همه عالم را معلوم شد که لمغانیان بر باطلاند خواجهٔ بزرگ قصه بر پشت گردانید و بنوشت الخراج خراج ادواه دواوه گفت خراج ریش هزار چشمه است گزاردن او داروی اوست و از روزگار آن بزرگ این معنی مثلی شد و در بسیار جای بکار آمد خاک بر آن بزرگ خوش باد، امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۹ - ای صبا بوسه زن ز من در او را
ای صبا بوسه زن ز من در او را محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۶۸ - هم در آن عهد کی شیخ بنشابور بود روزی شنبه بود، جمع صوفیان در راهی میرفتند. جهودی در راه میآمد طیلسان برافگنده و جامهای خوب پوشیده، خدای عزوجل جهود
هم در آن عهد کی شیخ بنشابور بود روزی شنبه بود، جمع صوفیان در راهی میرفتند. جهودی در راه میآمد طیلسان برافگنده و جامهای خوب پوشیده، خدای عزوجل جهود را بینایی داد تا عزت شیخ و ذُلّ خویش بدید از خجالت از پیش شیخ بگریخت. شیخ بر اثر جهود روان شد تا وقتی کی جهود بآخر کویی رسید کی راه نبود، به ضرورت توقف کرد، شیخ بدو رسید و دست مبارک بر تارک اونهاد و گفت: ادیب صابر : قصاید
شماره ۵ - دلم عاشق شدن فرمود و من برحسب فرمانش
دلم عاشق شدن فرمود و من برحسب فرمانش مجد همگر : قطعات
شماره ۶۹ - افتاده ام به دور زمانی که اندر او
افتاده ام به دور زمانی که اندر او سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۵۸ - حنائی شاعر
حنائیا خبه شد خلق شاعریت مگر اثیر اخسیکتی : قطعات
شماره ۱۷ - عذری دارم بترک مدحت
عذری دارم بترک مدحت ادیب الممالک : شورشنامه
بخش ۷ - فرستادن قاصد بداین برای احضار میرزا یحیی پسر حسن خان
وز آن سو فرستاد خان اجل نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۷ - مهی امشب مگر در خانه ی ماست
مهی امشب مگر در خانه ی ماست آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
شماره ۴۵ - دریده کوس و نفیر و علم شکسته ابوالفتح
دریده کوس و نفیر و علم شکسته ابوالفتح اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳ - گرچه دولت توان به صحبت یافت
گرچه دولت توان به صحبت یافت قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - هرچند تو در کنار من بیشتری
هرچند تو در کنار من بیشتری جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹۹ - آه از دل بیقرار و آه از دیده
آه از دل بیقرار و آه از دیده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۴۱ - گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
گوهر راز از دل بی تاب می آید برون مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۲۷ - رخت عاشقان را نظر می پذیرد
رخت عاشقان را نظر می پذیرد فضولی : غزلیات
شماره ۳۲۹ - چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
چرا نگاه بدور رخت بماه کنم رشیدالدین میبدی : ۱۱- سورة هود - مکیة
۴ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا و کشتى کن بر دیدار دو عین ما و به پیغام ما، وَ لا تُخاطِبْنِی و با ما سخن مگوى، فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا در کار قوم بشفاعت کردن یا مهلت خواستن، إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (۳۷) که ایشان بآب کشتنىاند. جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۷۶ - تا لبم همزبان خاموشی است
تا لبم همزبان خاموشی است اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۱ - دو عالم پرتوی از نور ذانم
دو عالم پرتوی از نور ذانم نظامی عروضی : مقالت اول: در ماهیت دبیری و کیفیت دبیر کامل و آنچه تعلق بدین دارد
بخش ۶ - حکایت پنج - خواجه احمد حسن میمندی و الخراج خراج
لمغان شهری است از دیار سند از اعمال غزنین و امروز میان ایشان و کفار کوهی است بلند و پیوسته خائف باشند از تاختن و شبیخون کفار اما لمغانیان مردمان بشکوه باشند و جلد و کسوب و با جلدی زعری عظیم تا بغایتی که باک ندارند که بر عامل بیک من کاه و یک بیضه رفع کنند و بکم ازین نیز روا دارند که بتظلم بغزنین آیند و یک ماه و دو ماه مقام کنند و بی حصول مقصود باز نگردند فی الجمله در لجاج دستی دارند و از ابرام پشتی مگر در عهد یمین الدوله سلطان محمود انار الله برهانه یکی شب کفار بر ایشان شبیخون کردند و بانواع خرابی حاصل آمد ایشان خود بی خاک مراغه کردندی چون این واقعه بیفتاد تنی چند از معارف و مشاهیر برخاستند و بحضرت غزنین آمدند و جامها بدریدند و سر ها برهنه کردند و واویلا کنان ببازار غزنین درآمدند و ببارگاه سلطان شدند و بنالیدند و بزاریدند و آن واقعه را بر صفتی شرح دادند که سنگ را بر ایشان گریستن آمد و هنوز این زعارت و جلادت و تزویر و تمویه از ایشان ظاهر نگشته بود خواجهٔ بزرگ احمد حسن میمندی را بر ایشان رحمت آمد و خراج آن سال ایشان را ببخشید و از عوارضشان مصون داشت و گفت بازگردید و بیش کوشید و کم خرج کنید تا سر سال بجای خویش باز آیید جماعت لمغانیان با فرحی قوی و بشاشتی تمام بازگشتند و آن سال مرفه بنشستند و آب بکس ندادند و چون سال بسر شد همان جماعت باز آمدند و قصهٔ خود بخواجه رفع کردند نکت آن قصه مقصور بر آنکه سال پار خداوند خواجهٔ بزرگ ولایت ما را برحمت و عاطفت خویش بیاراست و بحمایت و حیاطت خود نگاه داشت و اهل لمغان بدان کرم و عاطفت بجای خویش رسیدند و چنان شدند که در آن ثغر مقام توانند کرد اما هنوز چون مزلزلیاند و میترسیم که اگر مال مواضعت را امسال طلب کنند بعضی مستأصل شوند و اثر آن خلل هم بخرانهٔ معموره بازگردد خواجه احمد حسن هم لطفی بکرد و مال دیگر سال ببخشید درین دو سال اهل لمغان توانگر شدند و بر آن بسنده نکردند در سوم سال طمع کردند که مگر ببخشد همان جماعت باز بدیوان حاضر آمدند و قصه عرضه کردند و همه عالم را معلوم شد که لمغانیان بر باطلاند خواجهٔ بزرگ قصه بر پشت گردانید و بنوشت الخراج خراج ادواه دواوه گفت خراج ریش هزار چشمه است گزاردن او داروی اوست و از روزگار آن بزرگ این معنی مثلی شد و در بسیار جای بکار آمد خاک بر آن بزرگ خوش باد، امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۹ - ای صبا بوسه زن ز من در او را
ای صبا بوسه زن ز من در او را محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۶۸ - هم در آن عهد کی شیخ بنشابور بود روزی شنبه بود، جمع صوفیان در راهی میرفتند. جهودی در راه میآمد طیلسان برافگنده و جامهای خوب پوشیده، خدای عزوجل جهود
هم در آن عهد کی شیخ بنشابور بود روزی شنبه بود، جمع صوفیان در راهی میرفتند. جهودی در راه میآمد طیلسان برافگنده و جامهای خوب پوشیده، خدای عزوجل جهود را بینایی داد تا عزت شیخ و ذُلّ خویش بدید از خجالت از پیش شیخ بگریخت. شیخ بر اثر جهود روان شد تا وقتی کی جهود بآخر کویی رسید کی راه نبود، به ضرورت توقف کرد، شیخ بدو رسید و دست مبارک بر تارک اونهاد و گفت: ادیب صابر : قصاید
شماره ۵ - دلم عاشق شدن فرمود و من برحسب فرمانش
دلم عاشق شدن فرمود و من برحسب فرمانش مجد همگر : قطعات
شماره ۶۹ - افتاده ام به دور زمانی که اندر او
افتاده ام به دور زمانی که اندر او سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۵۸ - حنائی شاعر
حنائیا خبه شد خلق شاعریت مگر اثیر اخسیکتی : قطعات
شماره ۱۷ - عذری دارم بترک مدحت
عذری دارم بترک مدحت ادیب الممالک : شورشنامه
بخش ۷ - فرستادن قاصد بداین برای احضار میرزا یحیی پسر حسن خان
وز آن سو فرستاد خان اجل نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۷ - مهی امشب مگر در خانه ی ماست
مهی امشب مگر در خانه ی ماست آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
دید چو دیده دو بین در همه روشناییت