خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حضور معشوق در خانهی شاعر سخن میگوید که جهان را روشن کرده است. شاعر از گنجی در ویرانههای خود یاد میکند و از ملامتهای ناصح فرزانه شکایت دارد. او عشق دیوانهوار خود را به زنجیر زلف معشوق نسبت میدهد و از سوختن مانند پروانه در برابر شمع معشوق سخن میگوید. در نهایت، شاعر شراب میخانهی خود را نشاطانگیزتر از هر آبی میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهی این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و میخانه ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای تفسیر صحیح داشته باشد.
شماره ۴۷ - مهی امشب مگر در خانه ی ماست
مهی امشب مگر در خانه ی ماست
که عالم روشن از کاشانه ی ماست ۱
به آبادی مبر ای خواجه رنجی
ببین گنجی که در ویرانه ی ماست ۲
ملامتها که بر من کردی امروز
روا بر ناصح فرزانه ی ماست ۳
بگو با عاقلان زنجیر زلفش
نصیب این دل دیوانه ی ماست ۴
بهر جا شمع او مجلس فروز است
سزای سوختن پروانه ی ماست ۵
نه هر آبی نشاط انگیز باشد
شرابی جو که در میخانه ی ماست ۶
که عالم روشن از کاشانه ی ماست ۱
به آبادی مبر ای خواجه رنجی
ببین گنجی که در ویرانه ی ماست ۲
ملامتها که بر من کردی امروز
روا بر ناصح فرزانه ی ماست ۳
بگو با عاقلان زنجیر زلفش
نصیب این دل دیوانه ی ماست ۴
بهر جا شمع او مجلس فروز است
سزای سوختن پروانه ی ماست ۵
نه هر آبی نشاط انگیز باشد
شرابی جو که در میخانه ی ماست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶ - فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
گوهر بعدی:شماره ۴۸ - راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.