شاعر از صبا میخواهد که بوسهای از جانب او به معشوق برساند، به شرطی که لبهای شیرین معشوق را نرنجاند. او از دلشکستگی میگوید و اشاره میکند که همه دل به گیسوی دلیر معشوق دادهاند. شاعر از بادهایی میگوید که همیشه در حال حرکت هستند و از غمزههای کشنده معشوق سخن میراند که نیاز به سلاح دیگری ندارد. در پایان، از بیخوابیهای شبانه میگوید و دل را به جستجوی برادر معشوق فرا میخواند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دلشکستگی و غمزههای کشنده ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۹ - ای صبا بوسه زن ز من در او را
ور نرنجد لب چو شکر او را
چون کسی قلب بشکند که همه کس
دل دهد طرهٔ دلاور او را
رو سوی سر و تا فرو بنشیند
زانکه بادیست هر زمان سر او را
دل مده غمزه را به کشتن خلقی
حاجت سنگ نیست خنجر او را
چون بسی شب گذشت و خواب نیامد
ای دل اکنون بجو برادر او را
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.