صامت بروجردی : غزلیات
شماره ۶۵ - شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای من
شد از آن روزی که صحرای جنون ماوای من
خاقانی : قطعات
شماره ۱۱۷ - دلت خاقانیا زخم فلک راست
دلت خاقانیا زخم فلک راست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۱ - زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست
زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۸۱ - نی کشته زخم ناوک و شمشیرم
نی کشته زخم ناوک و شمشیرم
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۴۸ - ای تیرگی زلف توام دین افروز
ای تیرگی زلف توام دین افروز
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۸۲۱ - نظری کن در آن جمال نگر
نظری کن در آن جمال نگر
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۳۰۰ - دلا تا کی چنین در زیر باری
دلا تا کی چنین در زیر باری
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۰۵ - طبعم چو حیات یافت از جلوهٔ فکر
طبعم چو حیات یافت از جلوهٔ فکر
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - واپس منگر دمی و در پیش مباش
واپس منگر دمی و در پیش مباش
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۴۳ - خطاب به میرزا بزرگ وزیر نواب
هر کس که بدست جام دارد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۰۴ - جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
جز لطف تو جانا به جهان هیچ کسم نیست
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۳ - از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است
از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است
مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۸۴ - بشکن قدح باده که امروز چنانیم
بِشْکَن قَدَحِ باده که امروز چُنانیم
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۸۲ - دارم سر آنکه عیش پاینده کنم
دارم سر آنکه عیش پاینده کنم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۱۸ - تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۳۰ - خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است
خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است
ملا احمد نراقی : باب چهارم
درختان و شکوفایی آنها
و ساعتی بنگر در درختان که چون آب به ایشان رسد چگونه جمیع اجزای آنها تازه و خرم و سبز و با طراوت می گردد، و آب به یک نسبت به جمیع ریشه و ساقه و برگ و شکوفه و میوه آن می رسد و بالسویه میان آنها قسمت می گردد و از آن پی ببر به قسمت کننده آن و بخند بر ادراک احمقانی چند که این حکمتهای ظاهره و مصالح بینه را نسبت می دهند به چیزی که نه از وجود خبر دارد و نه از ذات خود، نه افعال خود را می شناسد و نه صفاتش را.
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۹ - آورده‌اند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار می‌بردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و
آورده‌اند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار می‌بردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و سلام کرد شیخ سلام وی جواب نداد و التفات نکرد، بومحمد بشکست و برنجید و بنشست. چون طعام بکار بردند و دست بشستند شیخ بر پای خاست و سلام بومحمد جوینی جواب بازداد پس گفت که سلام نامیست از نامهای حقّ جل جلاله و ما روا نداریم که با دهان آلوده نام او بریم. بومحمد خوش دل گشت وگفت آنچ شیخ را هست از طریقت و شریعت کس را نیست! و جملۀ متصوفه کی حاضر بودند از آن کلمه فایده گرفتند. از اینجاست کی چون صوفیان بر سفره باشند سلام نگویند تا فارغ نشوند.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۶۸ - به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۱۴ - نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
نتوان به خواب کرد مسخر خیال را